موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
قابل توجه بازدید کنندگان و مخاطبان عزیز .
عده ی زیادی از دوستان در خواستهایی رو دارند که قبلاْ در این وبلاگ قرار گرفته ، اما چون متاسفانه در وبلاگ جستجو نمیکنند به گمان اینکه موسیقی فیلم درخواستی آنها در وبلاگ نیست مجدداْ درخواست میکنند. از این دسته از دوستان خواهشمندم قبل از درخواست ، جستجويي در آرشيو موسيقي ها داشته باشند و يا از طريق جستجو گري كه در قسمت پايين وبلاگ قرار داره جستجو كنند و در صورت پيدا نكردن، اون موسيقي رو درخواست كنند.
با تشكر
نوشته شده در 88/03/07  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
با سلام خدمت تمامی دوستان و مخاطبان عزیز وبلاگ قطعه ای برای نشنیدن
به اطلاع شما میرسونم که وب سایت www.Best-Soundtrack.com به دلیل خرابی سرور و همچنین مشکلات به وجود آمده توسط این سرور تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهد بود.
از شما درخواست میکنم همچنان از طریق این وبلاگ با من در ارتباط باشید و موسیقی های درخواستی خودتون رو از همین جا دنبال کنید.
از همراهی شما سپاسگزارم .
نوشته شده در 87/11/20  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

اركستر فيلارمونيك پكن طي روزهاي 22 و 23 دي موسيقي فيلم «ملك سليمان» را مينوازد. به گزارش موسیقی ما به نقل از بنياد سينمايي فارابي، چندي قبل قرارداد ساخت موسيقي فيلم «ملك سليمان» به تهيهكنندگي مجتبي فرآورده با پانگ چان آهنگساز برجسته چيني منعقد شد و بر اين اساس، با مديريت ايشان ، اركستر فيلارمونيك پكن موسيقي ملك سليمان را مي نوازد. پانگ چان پيش از موسيقي فيلم جنگ سالاران را ساخته است. موسيقي اين فيلم با حال و هواي شرقي ساخته خواهد شد. صداگذاري فيلم نيز توسط كين سونگ تسانگ در حال انجام است و جلوه هاي ويژه به صورت همزمان در سه كشور چين، هنگ كنگ و ايران طراحي ميشود. طراحي جلوههاي ويژه «ملك سليمان» به ويژه در دو سكان مرئي شدن و تسخير اجنبه و شياطين فرآيندي پيچيده و سخت و زمان بر است. «ملك سليمان» به كارگرداني شهريار بحراني كه مقاطعي از زندگي حضرت سليمان (ع) را به تصوير ميكشد از محصولات بنياد سينمايي فارابي است. تمامي گروه تلاش ميكنند تا فيلم «ملك سليمان» براي حضور در جشنواره فيلم فجر آماده شود. چندي قبل كارگردان و تهيه كننده فيلم «ملك سليمان» براي انجام هماهنگي هاي نهايي خدمات فني اين فيلم به هنگ كنگ رفتند و در اين سفر هماهنگي هاي لازم براي آماده سازي فني فيلم صورت گرفت.
نوشته شده در 87/10/21  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
قابل توجه بازدیدکنندگان و مخاطبین عزیز ،
از این پس استفاده از مطالب سایت www.Best-Soundtrack.com برای تمامی بازدیدکنندگان آزاد میباشد و بازدیدکنندگان می توانند به راحتی موسیقی فیلم مورد نظر خود را دانلود نمایند. همچنین امکان عضویت در سایت برای آن دسته از کاربرانی که تمایل دارند خبرنامه و اخبار سایت برایشان ارسال گردد همچنان برقرار است.
www.Best-Soundtrack.com
نوشته شده در 87/09/12  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

جیمز نیوتن هاوارد آهنگساز نامزد اسکار در هشتمین دوره جوایز جهانی موسیقی متن WGA برای فیلمهای «جنگ چارلی ویلسن»، «مایکل کلایتن» و «من یك افسانه هستم» بهترین آهنگساز سال معرفی شد.
جیمز نیوتن هاوارد آهنگساز نامزد اسکار در هشتمین دوره جوایز جهانی موسیقی متن WGA برای فیلمهای «جنگ چارلی ویلسن»، «مایکل کلایتن» و «من یك افسانه هستم» بهترین آهنگساز سال معرفی شد. به گزارش هالیوود ریپورتر ، مراسم اعطای جوایز جهانی موسیقی متن ۲۰۰۸ شنبه شب در حاشیه جشنواره خنت بلژیک برگزار و در آن هوارد نیوتن ۵۷ ساله به عنوان بهترین آهنگساز معرفی شد. او برای فیلمهای «شاهزاده امواج»، «فراری»، «جونیر»، «یک روز خوب»، «عروسی بهترین دوستم»، «دهکده» و «مایکل کلایتن» در مجموع هفت بار نامزد اسکار بوده است. «تاوان» ساخته داریو ماریانلی نیز جایزه بهترین موسیقی متن را دریافت کرد. ماریانلی پارسال برای این فیلم برنده اسکار بهترین موسیقی شد. ترانه «روی زمین» ساخته تامس نیومن و پیتر گابریل از فیلم انیمیشن «وال – ای» به عنوان بهترین ترانه سال برگزیده شد و مارک استرایتنفلد برای موسیقی فیلم «گانگستر آمریکایی» به کارگردانی ریدلی اسکات جایزه کشف سال را برد. آنجلو بادالامنتی همکار قدیمی دیوید لینچ نیز جایزه یک عمر دستاورد هشتمین دوره جوایز جهانی موسیقی متن را دریافت کرد. او آهنگساز فیلمهایی مانند «مخمل آبی» ، «وحشی در قلب» ، «بزرگراه گمشده» ، «داستان استریت» و «جاده مالهالند» است. مراسم اعطای جوایز جهانی موسیقی متن در حاشیه سی و پنجمین جشنواره بینالمللی فیلم خنت در بلژیک برگزار شد. «بازار» به کارگردانی بن هاپکینز جایزه بهترین فیلم این جشنواره را دریافت کرد.
نوشته شده در 87/08/02  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
سلام دوستان خوبم.
وب سايت شخصي من در حال راه اندازي است . و از تاريخ 25 /1/87 به صورت آزمايش فعاليت خودش رو آغاز ميكند . اميدوارم وب سايت www.rostamimusic.com هم مثل وبلاگ www.recital.blogfa.com محيطي متفاوت و مفيد براي شما عزيزان داشته باشه.
وب سايت www.rostamimusic.com شامل بخشهايي از قبيل دانلود موسيقي فيلم و موسيقي كلاسيك/دانلود نت / تالارهاي گفتگو / جديدترين اخبار موسيقي ايران و جهان / مقالات تخصصي موسيقي و همچنين آثار آهنگسازي حسين رستمي خواهد بود.
نوشته شده در 87/01/25  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

زبیگنف پرایزنر (Zbigniew Preisner) در 29 مارس 1955 در لهستان بدنیا آمد. شاید مهمترین عامل شهرت وی ساخت موسیقی فیلم برای کارگردان شهیر دنیای سینما کیشلوفسکی بود که توانست وی را به دنیا معرفی نماید، هر چند موسیقی جادویی ساخته شده توسط پرایسنر به قدری زیبا بود که یکی از عوامل بسیار تاثیر گذار بر آثاری چون سه گانه های کیشلوفسکی و دیگر آثار این فیلمساز فقید بود.
نکاتی در زمینه زندگی و فعالیت های این آهنگساز پرایسنر تحصیلاتش را درزمینه فلسفه و تاریخ در دانشگاه کراکف لهستان به پایان رساند و هیچگاه بصورت رسمی تحت آموزش موسیقی قرار نگرفت وی بصورت خود آموز آهنگسازی را از طریق گوش دادن به موسیقی و تنظیم قطعات از روی آثار ضبط شده فراگرفت.
سبک و شیوه آهنگسازی وی را میتوان نئو رومانتیسیسم دانست؛ پاگانینی و سیبلیوس از جمله کسانی بودند که بر وی تاثیر بسیاری داشتند.
بیشترین شهرت وی برای ساخت موسیقی متن فیلم سه گانه های کیشلوفسکی بود؛ یک سه گانه که بر اساس رنگ های پرچم فرانسه و با استفاده از شعار انقلاب فرانسه آزادی ، برابری، برادری بود و در 1993 تا 1994 به نام های آبی، سفید، قرمز به تصویر در آمد.
بعد از همکاری با کیشلوفسکی پرایسنر با قرادادی با فرانسیس فورد کاپولا بعنوان تهیه کننده متعهد شد تا موسیقی برای فیلم Secret GardenAgnieszka Holland کارگردانی از لهستان بسازد.
بشنوید قسمتی از بولرو ساخته پرایزنر را
وی با کارگردانهای دیگری نیز فعالیت داشته است که ساخته هایش در جشنواره های مختلف توانسته است جوایزی را بخود اختصاص دهد همچون جایزه جشنواره فیلم سزار فرانسه در سال 1994 برای فیلم Three Colors: Redو دریافت همین جایزه برای ساخت موسیقی فیلم Élisa در سال 1996. جایزه نقره ای فستیوال فیلم برلین برای فیلمThe Island on Bird Street در سال 1997.
در سال 1998 همکاری وی در مجموعه Requiem for My Friend بزرگترین قدم و اثر هنری در زندگی پرایسنر شکل گرفت و این کار برخلاف دیگر آثارش در زمینه موسیقی فیلم نبود. بار دیگر همکاری وی با کیشلوفسکی یکی از ارزشمندترین آثاری را بوجود آورد که بعد از مرگ این کارگردان این کار بعنوان یادبودی گرانبها از وی یاد میشود؛ ساخت موسیقی بر روی اشعار Krzysztof Piesiewicz شاعر لهستانی و برنده جایزه نوبل که توسط کیشلوفسکی کارگردانی شده بود.
بشنوید تانگو مشهور پرایزنر را
از دیگر فعالیتهای وی میتوان به ساخت موسیقی متن سریال 26 قسمتی People's Century ساخته شده توسط تلویزیون بی بی سی انگلیس و پی بی اس آمریکا اشاره کرد.
همکاری با کارگردان در سال 2003 و در فیلم It's All About Love؛ وی در سال 2006 و در آلبوم On An Island با گیتاریست شهیر گروه پینک فلوید نیز در زمینه تنظیم و ارکستراسیون قطعات نیز همکاری داشت.
سکوت - شب و رویاها یکی دیگر از پروژه های بزرگ پرایسنر در زمینه ارکسترال و کر میباشد که بر اساس متن و نوشته های کتابی با عنوان Job میباشد. این اثر ارزشمند با خوانندگی Madredeus وTeresa Salgueiro و Thomas Cullyدر سال 2007 منتشر شد.
وی همچنین در سال 2006 در قسمت فیلم کوتاه جشنواره کن به داوری پرداخت؛ اما از نکات جالب همکاری کیشلوفسکی و پرایزنر خلق آهنگساز خیالی با عنوان Van den Budenmayer بود که در سه گانه این آهنگساز آلمانی قرن 18 و البته خیالی وجود دارد!
درزمینه فیلمنامه زندگی دو گانه ورونیک به توضیحات جالبی در زمینه وان دن بودن مایر بر میخوریم به اینصورت که در حدود یک سال نامه ای از انتشارات دانشگاه اکسفورد برای کیشلوفسکی ارسال شده بود به این شرح که این دانشگاه مشغول ویرایش مجدد فرهنگ نامه موسیقی اش میباشد و اطلاعاتی در زمینه این آهنگساز قرن 18 که آهنگهایش در موسیقی فیلمهای وی چون ده فرمان - زندگی دوگانه ورونیک و سه رنگ (قرمز - آبی - سفید) نقش داشته است ارسال نماید!
کیشلوفسکی نیز در جواب بیان میدارد که این فرد شخصیت خیالی است که وی و آهنگسازش ( پرایسنر ) خلق کرده اند که در مقابل دانشگاه آکسفورد با پافشاری و عدم باور این حرف خواستار اطلاعات مورد قبول در این زمینه شدند که بار دیگر کیشلوفسکی اذعان داشت که موسیقی فیلم مذکور ساخته پرایسنر آهنگساز خود آموخته ای از لهستان میباشد!
از این آهنگساز آثار متعددی منتشر شده است که اجرای 10 قطعه آسان برای پیانو (تکنوازی) را به علاقه مندان به نوازندگی پیانو برای آشنایی با این آهنگساز توصیه میکنیم.
منبع : گفتگوی هارمونیک
نوشته شده در 86/12/22  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
چرا موسیقی به عنوان یک موضوع شنیداری در سینمای صامت انتخاب شد؟ اولین نظریه توسط “هانس ایزولد” در کتاب نسبتا کم ارزش او با عنوان “آهنگسازی برای فیلم” ارائه شد. تصور او بر این است که تصاویر فیلمهای صامت قاعدتا دارای تاثیر ترسناک برروی بینندگان است. به همین دلیل از آغاز تصاویر متحرک توسط موسیقی همراهی می شده. هرگاه فیلم -بدون تاثیر موسیقی- دارای اثر القای ترس بر بیننده باشد ، چیزی نظیر بازی سایه های روی دیوار ، موسیقی باعث آرامش ارواح شیطانی می گردند که ناخواسته باعث ترس و وحشت هستند.

در حقیقت موسیقی به عنوان نوشدارو در مقابل تصویر معرفی شد. به عقیده او موسیقی برای فیلم قابل مقایسه با سوت زدن یا آواز خواندن بچه ها برای غلبه بر ترس ناشی از تاریکی است. از طرف دیگر “کورت لندن” در اولین بررسی ظریف در این رابطه ، در کتابش با عنوان “موسیقی فیلم” به طرح سده ای از این مطلب می پردازد و می گوید که موسیقی به این خاطر استفاده می شد که صدای پرژکتورهای اولیه را خنثی کند. آن طور که “لندن” می گوید ، آکوستیک ناقص بیشتر از هر چیز دیگر بانی موسیقی برای تصویر متحرک است.
اولین مورد شناخته شدن استفاده از موسیقی در سینما ، به تاریخ 28 دسامبر 1895 می باشد. زمانی که برادران لومیر برای اولین بار ارزش تجاری برخی از فیلمهای اولیه را درک کردند. به نمایش درآمدن فیلم همراه با صدای پیانو آولین بار در گراند کافه در بلوار “کاپوسن” در پاریس بود. در آوریل سال بعد، در سالنهای نمایش در لندن ، ارکستر ، نمایش فیلم را همراهی می کرد.
در اولین سالنهای موسیقی تجاری ، موسیقی استفاده شده عبارت بود از هرچیزی که در دسترس بود و معمولا نیز جریان دراماتیک نازلی را که روی پرده اتفاق می افتاد زایل می کرد. زمانی که سینما پرتوان شد ، دربین تهیه کنندگانی که حساس تر بودند ، تمایل تهیه موسیقی خاص برای تصویری خاص رواج یافت. در این ابتدا در سال 1908 به بار نشست. یک کمپانی در پاریس با نام “فیلم هنری” تاسیس شد و نوازندگان بزرگ را ترغیب به اجرای قطعات معروف برروی تصاویر فیلم کرد.
کمدی فرانسه از این فکر حمایت کرد و این گروه اولین تولید خود را با نام “آسیستان دوک دوگیز” به انجام رساند و از “کامیل سن سانس” آهنگساز معروف فرانسوی خواسته شد تا موسیقی مناسبی را برای این فیلم بنویسد. “سن سانس” پیشنهاد را پذیرفت و بعدها موسیقی نوشته شده را گسترش داد و تبدیل به یک قطعه کنسرتی کرد. اوپوس 128 برای سازهای زهی و پیانو.
در سال 1913 آثار موسیقی و اسامی ارکستر سالنهای نمایش و پیانیست هایی که قادر به اجرای موسیقی برای حالتهای خاص یا موقعیت های دراماتیک به شکل شایسته ای بودند در کاتالوگ هایی گردآوری شد. آن طور که “کورت لندن” اشاره می کند ، وجود رابطه برای رفتن از قطعه ای به قطعه دیگر ، مسئله ای زیبایی شناسی ایجاد می کرد. معمولا به منظور کنار هم قرار دادن تکه های موسیقی و همراهی آن با صحنه های فیلم، به ناچار قسمتهایی از موسیقی حذف می شد و موارد استثنا براساس ملاحظات دراماتیک قرار داشت که اجازه ندهد سیر دراماتیک قطع شود. قطعا راه حل تمام این مسائل پارتیسیون ویژه ای بود که برای تصویر تصنیف شده باشد.

زمانی که یک کمپانی تهیه کننده تصمیم می گرفت که پارتیسیون خاص برای تصاویرش داشته باشد ، آن طور که امروز هم رایج است ، معمولا انتظار داشت که این کار در کوتاهترین زمان انجام گیرد. مانند موسیقی گذار ها ، مصنفین نیز ابتدا فیلم را می دیدند ، سپس صحنه های جداگانه را زمان گیری می کردند و بعد از داشتن این اطلاعات ، آهنگساز کارش را شروع می کرد. او نقاط اوج فیلم را به عنوان نقطه شروع کار خود انتخاب و از روی آنها فرم ، ساختار و دیگر بخشهای موسیقی را می ساخت.
آن روزها ، برای موسیقی ساخته شده برای فیلم ، مسئله تطبیق صدا و تصویر (سینکرونیزاسیون) نیز وجود داشت. راه حل هایی برای راحت تر کردن این کار پیشنهاد شد که هیچ کدام توفیق کاملی نداشت با این حال یکی از موفق ترین آنها ، “کارل رابرت بلوم” پیشنهاد شد و برای اولین بار در نمایشی برای مردم در سال 1926 در برلین به کار گرفته شد. بلوم دستگاه خود را “ریتمونوم” نامید.
طرز کار آن را “لندن” چنین توصیف می کند : « نوارهایی که علایم فوتوریتمیکال روی آن ثبت شده و نشانه های قابل رویتی را در جهت چپ به راست – که همان جهت خواندن متن است- عبور می دهد. به این ترتیب نشانه های قابل رویت اجازه خوانده شدن دقیق زمان را می دهند و صدا می تواند در ریتم اصلی خود اجرا شود.» در این صورت ریتمونوم می تواند با مترونوم در تضاد باشد. چون در حالی که مترونوم تقسیمات متریک را (در ضرب های برابر) می دهد ، ریتمونوم تپش های غیر متریک را می دهد که همان ریتم زنده است.
منبع:http://faryaad.com
نوشته شده در 86/11/25  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

سیمرغ بلورین بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر در بخش موسیقی متن فیلم به حسین علیزاده برای ( آواز گنجشکها ) به کارگردانی مجید مجیدی اهدا شد.
نوشته شده در 86/11/22  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
انيو موريكونه، آهنگساز نامي ايتاليايي براي ساخت موسيقي فيلم فرزند صبح در نظر گرفته شده است.

به گزارش همشهري آنلاين، افخمي كه پيش از اين با انتخاب هديه تهراني و محمدرضا شريفي نيا فضايي رسانه اي را براي فيلمش ايجاد كرده بود ضمن اعلام خبر دعوت از موريكونه براي آهنگسازي اين فيلم به خبرگزاري فارس گفت: قرار است كه ما فيلم را براي «انيو موريكونه» بفرستيم و او با ديدن اين فيلم، برايش موسيقي بسازد. البته اميدوارم كه اگر توانست و برنامههايش اجازه داد بتواند به ايران بيايد.
وي درباره لزوم استفاده از آهنگساز خارجي براي يك فيلم ايراني، گفت: در مورد فيلم «فرزند صبح» وضعيت فرق ميكند. زيرا اين فيلم در خارج از كشور به خصوص در كشورهاي عرب زبان و كشورهايي ديگري مانند فرانسه، انگليس و آمريكا كه جمعيت مسلمان زيادي دارند، كنجكاويهايي ايجاد كرده و آمادگي ديدن اين فيلم در مناطقي كه گفتم وجود دارد.

كارگردان «فرزند صبح» ادامه داد: ما درباره اين فيلم خيلي اميدوار نيستيم كه پخش تجاري وسيعي در سالنهاي سينماي خارج از كشور داشته باشد زيرا اين نوع پخش در انحصار كمپانيهاي آمريكايي است و شكل فشرده رقابتي و تجارتي دارد. اما بازار ديويدي و نمايش خانگي و البته پخش محدود سينمايي براي اين فيلم مناسب است وجود دارد.
وي تصريح كرد: پخش ديويدي كه خود ميتواند چندين ميليون دلار هزينه داشته باشد، كاملا به اسمهاي مشهور روي جلد ديويدي كه در حال فروش است، بستگي دارد. اسم «انيو موريكونه» اسم مشهوري است كه كاملا بازار دارد و علاقهمندان را جلب ميكند و خيليها ممكن است به خاطر موسيقي، ديويدي را بخرند.
افخمي در ادامه تصريح كرد: غير از مسلمانان كه به خودي خود و به خاطر علاقهشان اين فيلم را ميبينند، سايرين ممكن است به ديويدي آن دسترسي پيدا نكنند و كمپاني پخش ديويدي هم حاضر نميشود كه يك فيلم سينمايي را در مقياس انبوه منتشر كرده و آن را تبليغ كند. در چنين وضعيتي ما بدليل معروفيت جهاني «انيو موريكونه» از او استفاده ميكنيم وگرنه آهنگسازي كه من هميشه با او كار ميكنم يعني «كيوان هنرمند» آهنگساز بسيار قابلي است كه به خوبي ميتواند اين كار را انجام دهد. ما قصد داريم با اين كار، فيلم «فرزند صبح» را در مقياس انبوه پخش كنيم.
در كارنامه كاري موريكونه ساخت آهنگ براي بيش از 200 فيلم ديده مي شود كه از جمله معروفترين آنها مي توان به خوب، بد، زشت (سرجيو لئونه 1966) روزي روزگاري غرب (سرجيو لئونه 1968) و در سالهاي اخير موسيقي بسيار شنيده شده فيلمهاي مأموريت مذهبي (رولند جاف 1986)، تسخيرناپذيران (برايان ديپالما 1987)، سينما پاراديزو (جوزپه تورناتوره 1988)، لوليتا (آدريان لي 1997) اشاره كرد.
نوشته شده در 86/11/18  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

موسیقی همیشه تاثیرگذار ترین بخش یک اثر تصویری بوده است. این اثر خواه یک فیلم سینمایی ، مجموعه تلویزیونی ، یک کارتون یا انیمیشن . به هر حال بايد قبول كرد كه موسيقي به بيان حالات و حس كاراكتر هاي اثر تصويري كمك بسزايي مي كند.
اما موسيقي كه امروز دز مورد آن بحث مي كنيم . موسيقي كارتون يا انيميشن است. هميشه كار براي كودكان خيلي سخت بوده است. چه در ساخت كارتون و چه در ساخت موسيقي. جدا از آن كه امروزه انيميشن ها با كيفيتي در حد سنيني بالاتر از يك كودك ساخته مي شود .
اگر ما به گذشته برگرديم . خواهيم ديد بسياري از كارتون ها را با موسيقي آنها مي شناسيم. اما آيا كودكان امروز هم با شنيدن موسيقي كارتون هاي حال حاضر ، خاطرات اين دورانشان زنده خواهد شد؟ اين موضوع دليلي بر ضعف كيفيت موسيقي نيست . اما بايد دانست شناخت روحيات كودكان در هر دوراني كار بسيار دشواري است .با ورود سيستمهاي ديجيتال و كامپيوتري در ساخت كارتونها مقداري از اثر گذاري انيميشن هاي امروز ما كاسته شده است . گذشته از اين كه كيفيت كارتون هاي امروز هيچگاه به كارتون هاي دهه ي ۱۹۸۰ نمي رسد اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه آيا موسيقي اين آثار نيز به همان قوت پيشرفت داشته است؟
Iransoundtrack.com قصد دارد تا به بررسي بهتر اين موضوع بپردازد. شما دوستان و مخاطبان عزيز نيز مي توانيد من رو در اين بحث ياري كنيد. نظرات خودتون رو در مورد ساختار موسيقي كودك و به طور كلي انيميشن يا كارتون امروز نسبت به سالهاي گذشته بيان كنيد تا با نام خودتون در سايت به بحث بزاريم. اميدوارم در پايان به نتايج خوب و ارزشمندي دست پيدا كنيم. نظراتتون رو در ميتونيد در بخش نظرات همين بخش بگذاريد . منتظر مطالب شما دوستان هستم.
نوشته شده در 86/09/17  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

امروز یك سال از درگذشت خالق نوای شورانگیز موسیقی مجموعه« ولایت عشق »می گذرد. بابك بیات در چنین روزی ملودی رفتن را تصنیف كرد. این آهنگساز سال ها به سرودن موسیقی تنهایی عادت داشت و هر چه تصنیف كرد حسی نوستالژیك را با خود به همراه می آورد.بیات، ۲۳ خرداد سال ۱۳۲۵ در تهران چشم به جهان گشود. ۱۹ سال بیشتر نداشت كه در اپرای تهران زیر نظر جبار باغچه بان، ثمین باغچه بان و نصرت الله زابلی به یادگیری موسیقی پرداخت.او سال ها برای ترانه های مختلفی ملودی ساخت و بعدها وارد ساخت موسیقی فیلم شد. او كار خود را بعد از انقلاب با اثری از بهرام بیضایی مجدد آغاز كرد و برای اكثر فیلم های این فیلمساز موسیقی ساخت.فیلم های نقطه ضعف، كشتی آنجلیكا، عروس، پرده آخر، شاید وقتی دیگر، مسافران، دست های آلوده، مرسدس، قرمز و ... آثاری به شمار می آیند كه نوای ملودی های بیات را بر آن شنیده ایم. او برای حدود ۹۰ فیلم سینمایی موسیقی نوشته. در عرصه تلویزیون نیز مجموعه های ولایت عشق و افسانه سلطان و شبان موسیقی او را ماندگار كرد.بیات در سال ۶۹ جایزه سیمرغ بلورین موسیقی را برای فیلم عروس دریافت كرد.بابك بیات پس از یك دوره بیماری، ۵ آذر ۸۵ دارفانی را وداع گفت.یادش گرامی باد.
نوشته شده در 86/09/05  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
دبير اجرايي نقد نغمه گفت:در نظر منتقدين موسيقي،تيتراژ سريال شكرانه ساخته «عليرضا كهنديري»با صداي «دولتمند خال اف» و «محمد اصفهاني»بهترين موسيقي تيتراژ شناخته شد.

«فاضل جمشيدي» در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت:در جلسه نقد نغمه كه به بررسي موسيقي تيتراژهاي سريالهاي ماه رمضان اختصاص داشت،پس از نقد و بررسي كامل ،از بين 5 موسيقي تيراژهاي ماه رمضان، موسيقي شكرانه به عنوان بهترين موسيقي شناخته شد. وي افزود:در اين جلسه كه با حضور «ساعد باقري» شاعر و ترانه سرا و «جمال الدين منبري» آهنگساز و خواننده و «پورتراب»استاد دانشگاه برگزار شد،ابتدا تمامي موسيقي تيراژهاي سريالهاي ماه رمضان از جمله اغماء ساخته«كارن همايونفر»،شكرانه ساخته «عليرضا كهن ديري»،ميوه ممنوعه ساخته «احسان خواجه اميري»و يك وجب خاك ساخته «مجيد اخشابي»پخش و سپس در محورهاي مختلف آهنگسازي ، شعر،تلفيق شعر و موسيقي، سازبندي اركسترها و معاني آشكار و پنهان و موضوعيت و نسبت ترانهها با موضوع سريالها به بحث و گفت وگو پرداختند. مدير اجرايي برنامه نقد نغمه در خاتمه خاطر نشان كرد:در اين جلسه موارد مختلفي از اين موسيقيها مورد انتقاد قرار گرفت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فارس،در نهمين نشست نقد نغمه از مجموعه برنامههاي موسسه نغمه شهر كه شب گذشته در فرهنگسراي شفق با حضور ساعد باقري شاعر و ترانه سرا، سيد جمال الدين منبري خواننده و آهنگساز و فاضل جمشيدي مجري برنامه ،مصطفي كمال پورتراب، مهرداد پازوكي آهنگساز، سيد محمد ميرزماني آهنگساز، محمد منتشري خواننده، حسين پرنيا آهنگساز ، امير بكان آهنگساز، افشين يدالهي ترانه سرا برگزار شد،در ابتداي نشست فاضل جمشيدي مروري كوتاه بر هشت نشست قبلي داشت و پس از موسيقي مربوط به مجموعه شكرانه با صداي دولتمندخال اف و آهنگي از عليرضا كهن ديري پخش گرديد. ساعد باقري در نخسين واكنش به اين موسيقي با كلام گفت: با توجه به نوع موسيقي تاجيكستان و اجراهاي دولتمند خال اف، به نظرم موسيقي خوبي بود. منتهي برخورد نامناسبي با اشعار مولانا شده بود. به ويژه اينكه پخش آن همزمان با سفر زائران كعبه داشت. اما تغييرات كلامي و تكرارها خوب بود. آنجا كه ميگويد اي قوم به حج رفته كجاييد و سپس واژه كجاييد را دوبار تكرار ميكند، مفهوم را بهتر القاء مي كند و اثر قويتري بر جا ميگذارد. در مجموع تغييرات بياني خواننده با تاكيد گذاريهاي زبان خودمان يكسان است. باقري در ادامه صحبتهايش افزود: داستان اين مجموعه نميتواند با موسقي آن بيارتباط باشد. ضمن اينكه قرار نيست در چنين برنامههايي لزوما موسيقي تاجيكي استفاده شود. جمالالدين منبري نيز در خصوص تقطيع شعر گفت: آهنگساز با الهام از موسيقي تاجيكستان كار كرده است و روند حركت شعر و موسيقي به گونهاي است كه گويا در دو مسير جداگانه رفتهاند. بافت موسقي به خواننده كمك رسانده تا بيان قويتري داشته باشد. با وجود برخي معايب،از آنجا كه مصالح خوبي در اين اثر به كار رفته است، كار خوبي ارزيابي ميشود. ساعد باقري ادامه داد:آهنگساز با شناور گذاشتن كار، به خواننده اين اجازه را داده است تا راحت بخواند يعني سعي نكرده همانند آثار ايراني، هجه به هجه براي خواننده آهنگساز بسازد و او را ملزم به اجرا كند. انتقاد حسين پرنيا به اينكه اينجا معرفي آثار است يا نقد آنها، براي من مشخص نيست كه چه چيزي را از چه كسي بپرسم. آيا موسيقي بدون شعر كمبودي دارد؟ يعني بدون شعر آن موسيقي چه ميشود؟ باقري گفت: شعر براي خودش يك بحث دارد، موسيقي هم براي خود، وقتي اين دو با هم تلفيق شوند يك بحث ديگري پيش ميآيد و زماني كه اين كار روي تصوير بيايد باز صورت ديگري به خود ميگيرد. علي بكان نيز در اين جلسه به عدم حضور آهنگسازان اثر انتقاد كرد. در ادامه نشست موسيقي آغازين مجموعه تلويزيوني ميوه ممنوعه پخش شد و پيرو آن جمالالدين منبري در خصوص تلفيق شعر و موسيقي انتقادهايي را وارد دانست و در خصوص محتواي اين اثر توضيح داد:آهنگساز با استفاده از ساز سه تار در يك اثر پاپ خواسته است تا پيوندي بين سنت و مدرن برقرار كند. باقري نيز در خصوص ترانه اين اثر گفت: نقطه قوت كار در اين است كه كلام ضمن خط سير كلي داستان جزئيات آن را لو نميدهد و شنونده با شنيدن آن نميتواند بخش پاياني داستان را حدس بزند. در حالي كه برخي از موسيقيهاي آغازين مجموعههاي تلويزيوني در همان قسمت اول داستان لو ميرود. زيرا ترانه سرا به صورت عريان مضمون را بيان كرده است. تصور ميكنم ترانه سرا در جريان كامل داستان قرار گرفته باشد اما اين كار داراي اشكالاتي تلفيقي هم بود كه به نظر من آهنگساز بدون هماهنگي ترانه سرا در آن دست برده است. وي افزود:اگر بنا باشد يك يك اين ملاحظات در كارها لحظا بشود، همه آثار مشكل پيدا ميكنند. حتي آهنگسازان برجسته ما از مشكلات تلفيق شعر و موسيقي مصون نيستند. ضمن اينكه در اغلب اوقات تهيهكننده و كارگردان بر اساس روابطي كه دارند، كار سفارش ميدهند و پس از باز بيني به روي آنتن ميرود. خيلي وقتها در دقيقه نود كار آماده ميشود و اساسا به شوراي شعر نميآيد كه مورد بررسي قرار گيرد. اين تراكم كاري باعث ميشود خيلي نتوان بر كيفيت اشعار و نوع تلفيق آنها اثر گذاشت. علي بكان افزود: خيلي از اين موسيقيهايي كه در اينجا مي شنويم اساسا ارزش نقد ندارند حتي آهنگسازان مربوطه هم به اين جلسه نيامدند. در پايان برنامه، منتقدان حاضر دو اثر را به عنوان بهترين كار برگزيدند. جمال الدين منبري موسيقي آغازين شكرانه با صداي دولتمند خال اف را برتر دانست و ساعد باقري موسيقي پاياني همين مجموعه تلويزيوني را به دليل كلام قوي آن كه با صداي محمد اصفهاني خوانده شده است، برتر عنوان كرد.
خبرگزاری فارس
نوشته شده در 86/08/29  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
چرا موسیقی به عنوان یک موضوع شنیداری در سینمای صامت انتخاب شد؟ اولین نظریه توسط “هانس ایزولد” در کتاب نسبتا کم ارزش او با عنوان “آهنگسازی برای فیلم” ارائه شد. تصور او بر این است که تصاویر فیلمهای صامت قاعدتا دارای تاثیر ترسناک برروی بینندگان است. به همین دلیل از آغاز تصاویر متحرک توسط موسیقی همراهی می شده. هرگاه فیلم -بدون تاثیر موسیقی- دارای اثر القای ترس بر بیننده باشد ، چیزی نظیر بازی سایه های روی دیوار ، موسیقی باعث آرامش ارواح شیطانی می گردند که ناخواسته باعث ترس و وحشت هستند.
در حقیقت موسیقی به عنوان نوشدارو در مقابل تصویر معرفی شد. به عقیده او موسیقی برای فیلم قابل مقایسه با سوت زدن یا آواز خواندن بچه ها برای غلبه بر ترس ناشی از تاریکی است. از طرف دیگر “کورت لندن” در اولین بررسی ظریف در این رابطه ، در کتابش با عنوان “موسیقی فیلم” به طرح سده ای از این مطلب می پردازد و می گوید که موسیقی به این خاطر استفاده می شد که صدای پرژکتورهای اولیه را خنثی کند. آن طور که “لندن” می گوید ، آکوستیک ناقص بیشتر از هر چیز دیگر بانی موسیقی برای تصویر متحرک است.
اولین مورد شناخته شدن استفاده از موسیقی در سینما ، به تاریخ 28 دسامبر 1895 می باشد. زمانی که برادران لومیر برای اولین بار ارزش تجاری برخی از فیلمهای اولیه را درک کردند. به نمایش درآمدن فیلم همراه با صدای پیانو آولین بار در گراند کافه در بلوار “کاپوسن” در پاریس بود. در آوریل سال بعد، در سالنهای نمایش در لندن ، ارکستر ، نمایش فیلم را همراهی می کرد.
در اولین سالنهای موسیقی تجاری ، موسیقی استفاده شده عبارت بود از هرچیزی که در دسترس بود و معمولا نیز جریان دراماتیک نازلی را که روی پرده اتفاق می افتاد زایل می کرد. زمانی که سینما پرتوان شد ، دربین تهیه کنندگانی که حساس تر بودند ، تمایل تهیه موسیقی خاص برای تصویری خاص رواج یافت. در این ابتدا در سال 1908 به بار نشست. یک کمپانی در پاریس با نام “فیلم هنری” تاسیس شد و نوازندگان بزرگ را ترغیب به اجرای قطعات معروف برروی تصاویر فیلم کرد.
کمدی فرانسه از این فکر حمایت کرد و این گروه اولین تولید خود را با نام “آسیستان دوک دوگیز” به انجام رساند و از “کامیل سن سانس” آهنگساز معروف فرانسوی خواسته شد تا موسیقی مناسبی را برای این فیلم بنویسد. “سن سانس” پیشنهاد را پذیرفت و بعدها موسیقی نوشته شده را گسترش داد و تبدیل به یک قطعه کنسرتی کرد. اوپوس 128 برای سازهای زهی و پیانو.
در سال 1913 آثار موسیقی و اسامی ارکستر سالنهای نمایش و پیانیست هایی که قادر به اجرای موسیقی برای حالتهای خاص یا موقعیت های دراماتیک به شکل شایسته ای بودند در کاتالوگ هایی گردآوری شد. آن طور که “کورت لندن” اشاره می کند ، وجود رابطه برای رفتن از قطعه ای به قطعه دیگر ، مسئله ای زیبایی شناسی ایجاد می کرد. معمولا به منظور کنار هم قرار دادن تکه های موسیقی و همراهی آن با صحنه های فیلم، به ناچار قسمتهایی از موسیقی حذف می شد و موارد استثنا براساس ملاحظات دراماتیک قرار داشت که اجازه ندهد سیر دراماتیک قطع شود. قطعا راه حل تمام این مسائل پارتیسیون ویژه ای بود که برای تصویر تصنیف شده باشد.
زمانی که یک کمپانی تهیه کننده تصمیم می گرفت که پارتیسیون خاص برای تصاویرش داشته باشد ، آن طور که امروز هم رایج است ، معمولا انتظار داشت که این کار در کوتاهترین زمان انجام گیرد. مانند موسیقی گذار ها ، مصنفین نیز ابتدا فیلم را می دیدند ، سپس صحنه های جداگانه را زمان گیری می کردند و بعد از داشتن این اطلاعات ، آهنگساز کارش را شروع می کرد. او نقاط اوج فیلم را به عنوان نقطه شروع کار خود انتخاب و از روی آنها فرم ، ساختار و دیگر بخشهای موسیقی را می ساخت.
آن روزها ، برای موسیقی ساخته شده برای فیلم ، مسئله تطبیق صدا و تصویر (سینکرونیزاسیون) نیز وجود داشت. راه حل هایی برای راحت تر کردن این کار پیشنهاد شد که هیچ کدام توفیق کاملی نداشت با این حال یکی از موفق ترین آنها ، “کارل رابرت بلوم” پیشنهاد شد و برای اولین بار در نمایشی برای مردم در سال 1926 در برلین به کار گرفته شد. بلوم دستگاه خود را “ریتمونوم” نامید.
طرز کار آن را “لندن” چنین توصیف می کند : « نوارهایی که علایم فوتوریتمیکال روی آن ثبت شده و نشانه های قابل رویتی را در جهت چپ به راست – که همان جهت خواندن متن است- عبور می دهد. به این ترتیب نشانه های قابل رویت اجازه خوانده شدن دقیق زمان را می دهند و صدا می تواند در ریتم اصلی خود اجرا شود.» در این صورت ریتمونوم می تواند با مترونوم در تضاد باشد. چون در حالی که مترونوم تقسیمات متریک را (در ضرب های برابر) می دهد ، ریتمونوم تپش های غیر متریک را می دهد که همان ریتم زنده است.
منبع : Faryad.com
نوشته شده در 86/08/29  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
با اينكه در اين سالها شنيدن تصنيفها و ترانههاي پايان فيلم و سريال اتفاقي عادي است؛ اما دور نيست سالهايي كه در فيلمها و سريالهاي آن كمتر صداي خوانندهاي شنيده ميشد.
اگرچه قبل از انقلاب بارها و بارها، موسيقي باكلام در تيتراژ سريالها و فيلمها اجرا شده بود و خوانندههاي مطرحي چون فرهاد مهراد، فريدون فروغي و... با موسيقي همين تيتراژها شناخته شدند، اما بعد از انقلاب، اين روند چند سالي از رمق افتاد تا اينكه در اواسط دهه60 ، بار ديگر اجراي تيتراژها رونق گذشته را پيدا كرد.
اينبار خوانندگان پاپ آغازگر اين راه نبودند و خوانندگان موسيقي محلي - سنتي (در اصطلاح موسيقي فاخر ايراني) آغازگر اين راه بودند. آواز محلي تيتراژ «ميرزا كوچكخان جنگلي» با صداي ناصر مسعودي يا «بوعليسينا» با صداي صديق تعريف از جمله اين قطعات بود. گذشته از اينها، در ابتداي سالهاي دهه70 بود كه بار ديگر ساخت موسيقي با كلام تيتراژ آغاز شد و بعضا خوانندگان جديدي از دل همين تيتراژها به جامعه موسيقي معرفي شدند كه از جمله آنها ميتوان از محمد اصفهاني به عنوان خواننده تيتراژ سريال «پهلوانان نميميرند» به آهنگسازي مرحوم بابك بيات ياد كرد.
بعد از اينكه اين نوع موسيقي در همان سالها گل كرد و آهستهآهسته صداي گامهاي موسيقي پاپ هم شنيده شد، پاي اين ژانر موسيقي به تيتراژها باز شد و تا به امروز هم ادامه دارد.
در همين سالها و در همين تيتراژها بود كه خواننده پشتخواننده به موسيقي پاپ ايران معرفي شد و استقبال مردم هم باعث شد كه آهستهآهسته وجود يك آواز در پايان تيتراژ به شكل يك قاعده در بيايد. حالا ديگر شرايط در ساخت يك مجموعه تلويزيوني به نوعي پيش ميرود كه از همان ابتدا، فكر انتها يعني همان تيتراژ پاياني و آواز روي آن را هم ميكنند و اگر حال و هوا تاريخي باشد، از يكي از خوانندههاي سنتي يا ملي ايران دعوت ميشود و اگر داستان در جامعه امروز اتفاق بيفتد، اغلب از هنرمندان موسيقي پاپ.
تا به حال به جز معدودي از خوانندگان، اغلب آنها اجراي موسيقي تيتراژ را تجربه كردهاند و بيشترشان هم از اين تجربه راضي بودهاند. اما هنوز سؤالهاي زيادي درباره چند و چون آواز و موسيقي لحظههاي پاياني يك سريال باقي مانده است. براي جواب به اين سؤالها سراغ چهرههاي مرتبط با آهنگ تيتراژ رفتيم. از ركورد دار آنها گرفته تا كسانيكه با تيتراژ گل كردهاندتا كسانيكه جزء اولينها بودهاند تا...
بيژن کامکار اولين خواننده تيتراژ سريال در بعد از انقلاب بود نک ناز ز من، نياز از عشق
 وقتي شيخ حسن جوري و شيخ خليفه را كشتند و اسبهاي سربداران اولين تجربههاي آزادي را با دويدنشان رقم زدند، آواز بيژن كامكار زير صداي بلند موسيقي فرهاد فخرالديني ميآمد تا ساخت اولين تيتراژ باكلام بعد از انقلاب در صدا و سيماي ايران اتفاق بيفتد.
بعدها موسيقي اين سريال منتشر شد و اين فرصت براي کساني که قسمت آخر اين سريال را نديده بودند فراهم شد تا با تيز کردن گوشهايشان از لابهلاي هياهوي سازها، صداي کامکار و شعري که او ميخواند را بشنوند:
نک ناز ز من، نياز از عشق/ قبله منم و نماز از عشق از ژاله نماز صبح خيزد / از چشم شقايق اشک ريزد بوي تو تراود از زبانم / ريزد گل ياس از دهانم
خيلي دوست داشتيم با بيژن كامكار گپ بزنيم كه به خاطر بيماري جاي حرفهاي او در اين پرونده خالي ماند.
عليرضا عصار: صداي من به درد اين كار نميخورد

از آن خوانندههايي است كه تا به حال حاضر نشده است هيچ تيتراژي را اجرا كند. به نظر هم ميرسد علاقه چنداني به اجراي ترانههاي تيتراژ ندارد. جالب اينجاست كه پيشنهادهاي زيادي را هم در اين زمينه داشته است. او ميگويد: «صداي من خيلي به درد تيتراژ نميخورد. محتوا بايد طوري باشد كه صداي من با آن تناسب داشته باشد و تا به حال خيلي اين جريان پيش نيامده است. با وجود اينکه خيلي از اين سريالها را من دوست دارم و قبول هم دارم اما خب، پيش نيامده است».
او اعتقاد دارد كه در ايران موسيقي تيتراژ برخلاف قاعده ديگر كشورها ساخته ميشود چراكه در بيشتر كشورها، موسيقي با كلام تيتراژ بيشتر در آخر فيلمها ميآيد و در ايران بيشتر در پايان مجموعههاي تلويزيوني. او ادامه ميدهد؛ «در ايران سريالي 90شبي ساخته ميشود و بعد از آن هم هر روز تكرار ميشود و هر روز موسيقي آن پخش ميشود .
من تا به حال كمتر اين جريان را در ديگر سريالهاي دنيا ديدهام. البته سريال پرطرفداري چون «Friends»، موسيقي باكلام در تيتراژ ابتدايياش دارد و اتفاقا اين موسيقي مدتها جزء 10 آهنگ برتر جدول موسيقي آمريكا بود.
اما من در ديگر سريالهاي مطرح دنيا مثل «24» و «Bold and Beautiful»، تيتراژ همراه باكلام نشنيدهام اما همه فيلمها تيتراژ پاياني داشتهاند. با اين حال اين دليل نميشود كه حالا چون خارجيها براي سريالهايشان موسيقي تيتراژ نميسازند ما هم نسازيم. به نظر من موسيقي باكلام تيتراژ چيز جالبي است، البته تا زماني كه خوانندگان آنها قطعات را خوب اجرا كنند».
عليرضا افتخاري: خواننده تيتراژ، نياز به شهرت ندارد

تيتراژ چند سريال را خوانده است كه بعضي آنها همچون تيتراژ سريال پرطرفدار «اميركبير»، بسيار ماندگار شدهاند. او تيتراژ مجموعه تلويزيوني «روز رفتن» را نيز به آهنگسازي مهدي كورنگي اجرا كرده است.افتخاري اعتقاد دارد كه تيتراژهاي باكلام بسيار خوب هستند و سريال را جذابتر ميكنند. او ميگويد: «اگر موسيقي تيتراژ باكلام يك سريال با محتوا هماهنگ باشد كه ديگر عالي است و بهتر از اين نميشود.
من خيليها را ميشناسم كه به عشق تيتراژ يك سريال، آن را هر شب دنبال ميكنند و ميبينند اما اعتقاد دارم كه بهتر است از خوانندگان مشهور براي اجراي ترانههاي پاياني يا ابتدايي تيتراژها استفاده نشود. مثلا اگر من خواننده، من عليرضا افتخاري - تيتراژ سريالي را بخوانم فقط به نفع تهيهكننده است؛ چرا كه مردم چون با من و صداي من آشنا هستند آن را دنبال ميكنند. ما موسيقيدانها بايد همانطور كه سينماگرها به استعدادهاي جديد ميدان دادهاند، به خوانندهها و موسيقيدانان جوان توجه كنيم و نيروهاي تازهاي را به دنياي موسيقي ايران معرفي كنيم.
براي من چه فرقي ميكند كه يك تيتراژ را اجرا كنم يا نه؟ در حالي كه اگر يك خواننده جوان و جوياي نام اين كار را بكند، امكان دارد كه برايش بسيار خوب تمام شود؛ ضمن اينكه امروزه همه خوانندههاي تيتراژ، شبيه به هم آواز ميخوانند و بعد از مدتي نميشود صدايشان را از هم تشخيص داد. اصل، پيام يك فيلم است كه بايد توسط تيتراژ منتقل شود كه آن هم نيازي به خواننده مشهور ندارد».
افتخاري كه به عنوان يك خواننده موسيقي اصيل و سنتي ايران به اجراي ترانههاي تيتراژ پرداخته است، حال و هواي موسيقي تيتراژ را حال و هواي كلي سريال ميداند و ميگويد: «بايد موسيقي تيتراژ با موضوع سريال هماهنگ باشد. نميشود كه سريال ماه رمضانياي با حال و هواي معنوي و توحيدي پخش كرد و بعد موسيقي پاپ روي آن گذاشت.
بايد هماهنگيهاي لازم بين آنها وجود داشته باشد اما متاسفانه آنقدر كارها عجلهاي انجام ميشوند كه ديگر فرصت نميشود بيش از اينها به موسيقي تيتراژ توجه كرد. به نظر من بايد مركز موسيقي، روي روند موسيقي تيتراژ نظارت داشته باشد چرا كه مردم حداقل 30 شب بيننده آن هستند».
فردين خلعتبري: ساخت موسيقي تيتراژ، خيليها را آهنگساز فيلم كرد

با ساخت موسيقي سريالها و تيتراژهايي چون «شب دهم»، «مدار صفردرجه»، «سايه آفتاب» و... جايگاهاش را در جمع سازندگان موسيقي فيلم و تيتراژ محكم كرده است.
خلعتبري اعتقاد دارد :«ساخت موسيقي با كلام براي تيتراژ بسيار متداول است و اتفاقي است كه در همه جاي دنيا ميافتد. در ايران هم اين اتفاق افتاده و به نظر من بسيار هم مثمرثمر بوده چرا كه معرف بسياري از جريانهاي روز همچون موسيقي پاپ بوده؛ چون اين موسيقيها، پيش از اين جاي ديگري براي مطرح شدن نداشتند.
شخصي چون فرهاد از طريق ترانههاي تيتراژ به موسيقي ايران معرفي شد. همچنين است ظهور ستارهاي چون فريدون فروغي. اگرچه اين جريان متاثر از غرب بود اما بسيار خوب در موسيقي ايران جايگاهاش را پيدا كرد.
در ايران موسيقي تيتراژ 2 نوع دارد: يكي موسيقيهايي كه در قالب تيتراژ پاياني فيلمها پخش ميشود و ديگر موسيقيهاي تيتراژي كه بر شعر استوارند. در موسيقي تيتراژها در ايران، موقعيت اساسي، دست كلام است و شما هر جايي كه بخواهيد نقشي فراطبيعي را نشان بدهيد از شعر استفاده ميكنيد».
او كه اين روزها موسيقي تيتراژ «مدار صفر درجه»اش با صداي عليرضا قرباني پخش ميشود، ميگويد: «نميشود در مورد تيتراژ يك نظر كلي داد و بايد در مورد جزئيات صحبت كرد؛ مثل شعر تيتراژ كه گاهي ميبينيد هيچ ربطي به اصل فيلم و جريان قصه آن ندارد. مسئله ديگري هم كه در مورد تيتراژ فيلم وجود دارد، آهنگسازي آن است. اغلب آهنگسازان موسيقي فيلم، سازنده تصنيف پاياني هم بودهاند.
به همين دليل است كه بعضي تصنيفسازان مثل مرحوم بابك بيات، واروژان، اسفنديار منفردزاده و. . . وارد حوزه موسيقي فيلم شدند. علت اين جريان هم اين است كه در حوزه موسيقي تيتراژ، آهنگساز يا مصنف دوست دارد تجربه جديدي كسب كند و به عرصههاي نو دست پيدا كند. شما مطمئن باشيد
هر جا كه پاي تجربههاي نو به ميان بيايد، به سينما كشيده ميشود و نمونه بارزش آثاري است كه توسط حسين عليزاده و محمدرضا درويشي در زمينه موسيقي فيلم و موسيقي تيتراژ ساخته شده است. به نظر من، در مجموع در حال حاضر، موسيقي تيتراژهايي كه ساخته ميشوند خوب هستند». او روال ساخت موسيقي تيتراژ را اينطور توضيح ميدهد؛ «من هرگز خودم به كارگردان يا تهيهكننده پيشنهاد نميكنم كه در تيتراژ ابتدايي يا پاياني موسيقي باكلام گنجانده شود چون موسيقي فيلم به تنهايي ميتواند فضاي احساسي فيلم را به وجود بياورد.
اما معمولا اگر قبول كنم كه اين كار را انجام دهم، در طول كار ساخت آن را شروع ميكنم». خلعتبري گرايش به موسيقيهاي با كلام تيتراژ را به 2 دسته تقسيم ميكند؛ يكي گرايش به پاپ و ديگري گرايش به موسيقي ملي كه او در اين زمينه ميگويد: «من خودم گرايشم بيشتر به ساخت قطعاتي در حال و هواي موسيقي ملي است».
محمدرضا عيوضي: ديگه هيشكي به سراغم نميآد!

حسابي با موسيقي تيتراژ سريال «روزگار جواني» معروف شد. قطعهاي كه شعرش اينطوري آغاز ميشد: «همزبونيها اگه شيرينتره، همدلي از همزبوني بهتره». در آن روزها محمدرضا عيوضي با قطعه همدلي ها ، حسابي مشهور شد و اين شهرت به كمك او آمد تا آلبومهاي ديگرش را هم منتشر كند.
در همان روزهاي شيرين شهرت بود كه راه به راه تلويزيون در انواع و اقسام جشنهايش از عيوضي دعوت ميكرد كه اين قطعه را اجرا كندو آنقدر با همين يك آهنگ معروف شد كه در سريال بعدي، تهيهكننده و كارگردان علاوه بر اينكه از صداي او در تيتراژ پاياني «كژدم 33» استفاده كردند، او را براي بازي در نقش يك خواننده هم انتخاب كردند.
عيوضي از كمكاري اين روزهايش ميگويد: «منتظر هستيم كه بيايند سراغمان كه نميآيند».
او معتقد است كه يك موسيقي باكلام تيتراژ خوب، بايد رابطه مستقيم با محتواي فيلمنامه داشته باشد و هميشه پيش از آنكه موسيقي تيتراژي را اجرا كند، فيلمنامه آن را خوانده است . او ميگويد: « يادم ميآيد زماني كه قرار بود «روزگار جواني» را بخوانم، ارتباط بسيار خوبي با عوامل فيلم و موسيقي آن داشتم. همه ما نشستيم و فيلمنامه را خوانديم، در حالي كه اگر فقط به من ميگفتند كه موضوع فيلم داستان زندگي دو سه تا دانشجو است، من اصلا نميتوانستم با آن حس آن را اجرا كنم.».
عيوضي كه خودش هم اعتقاد دارد اجراي موسيقي باكلام يك تيتراژ ميتواند به شدت در گل كردن يك خواننده مؤثر باشد، در مورد خودش ميگويد: «به نظر من اجراي يك تيتراژ تلويزيوني با شهرت ارتباط مستقيم دارد. من پيش از آنكه تيتراژ بخوانم، «سرزمين عشق» را با آقاي «ناصر چشم آذر» اجرا كرده بودم و آلبوم هم منتشر شده بود اما كمتر كسي يادش بود».
علي لهراسبي: جاي خالي ويدئو كليپ

اجراي تيتراژ سريالها به كمك اين خواننده هم آمد. او با اجراي ترانه تيتراژهاي مجموعههاي تلويزيونياي همچون «درياييها» و «پيلههاي پرواز» حسابي مشهور شد و بعد از آنها تيتراژ خيلي از سريالها و برنامههاي تلويزيوني مثل «صبح به خير ايران» و «عبور شيشهاي» به او سفارش داده شد.
لهراسبي در مورد موسيقي تيتراژ اينطور نظر ميدهد؛ «به دليل اينكه در تلويزيون ما كمتر ويدئوكليپ پخش ميشود، مردم هميشه دوست دارند كه سريالها موسيقي و ترانه داشته باشند و از اين موسيقي حتي اگر در تيتراژ هم باشد حسابي تاثير ميگيرند.
البته اين مسئله در همه جاي دنيا وجود دارد چرا كه موسيقي تيتراژ به محتواي فيلم هم ميتواند كمك كند و مخاطب را براي فهم آن آماده كند. اگرچه سن من قد نميدهد كه موسيقي تيتراژهاي قبل از انقلاب را به آن صورت به ياد بياورم اما در موسيقي تيتراژهاي بعد از انقلاب، واقعا بعضي آنها مثل «پهلوانان نميميرند» - به آهنگسازي مرحوم بابك بيات و خوانندگي محمد اصفهاني - روي من تاثيري شگرف گذاشتند. اما خب، مگر ما چقدر از اين تيتراژهاي خوب داريم؟ واقعيت اين است كه تيتراژهاي جريانساز كم بودهاند ولي آنهايي هم كه گل ميكنند ديگر ماندگار ميشوند».
او كه تيتراژ مجموعههايي چون «بوي عيدي» و سريالهايي مثل «هويت پنهان» و «مثلث» را اجرا كرده است، اعتقاد دارد كه اجرا و آهنگسازي ترانه يا تصنيف تيتراژ كاري است كاملا تخصصي و بايد به شكل تخصصي هم به آن نگاه شده و با آن برخورد شود.
او ميگويد: «من تمام كارهايي را كه در موسيقي تيتراژ اجرا كردهام، آهنگسازي جداگانه و مخصوص به خود داشتهاند (چرا كه اين كار، كاري است جدا)، به جز موسيقي تيتراژ سريال «درياييها» كه در آن هم آهنگساز- محمدرضا چراغعلي- با من آشنايي كامل داشت و ما مشغول تهيه آلبوم با هم بوديم. اين روزها هم ديگر به خوبي متوجه شدهام كه چه تيتراژي ميگيرد و چه تيتراژي نه.»
مجيد اخشابي: به نفع تهيهکننده است

ركورددار اجراي ترانههاي تيتراژ است. او آواز تيتراژ سريالهايي چون «گم گشته»، «محله بندهنواز»، «مهتاب»، «همراز»، «خانه بهدوش»، «متهم گريخت»، «بوي خوش زندگي» و... را اجرا كرده است و اين روزها هم هر شب صداي او را در آواز تيتراژ ابتدايي سريال «يك وجب خاك» روي شعري از عبدالجبار كاکايي ميشنويم. اخشابي بعد از اجراي آواز تيتراژ سريال «گم گشته» حسابي معروف شد.
درباره آوازهاي تيتراژ مجموعههاي تلويزيوني ميگويد: «اين آواز به نفع تهيهكننده است و آنها براي جلب توجه مردم، چند دقيقه از پايان سريال را به آن اختصاص ميدهند».
او كه از اجراي تيتراژهاي خودش راضي است ميگويد: «به حمد خدا تا به حال تمام كارهايي كه اجرا كردهام مورد توجه مردم قرار گرفته و خوب بوده است. در مجموع هم به نظر من اجراي ترانه روي تيتراژ اتفاق خوبي است و اگر آهنگ و شعر خوب باشند و با فيلمنامه همخواني داشته باشند، ميتوانند بسيار تاثيرگذار باشند.
من فكر ميكنم كه موسيقي تيتراژ به مخاطب اين اجازه را ميدهد كه در حين شنيدن اين موسيقي، بتواند روي سريال تامل و تعمق كند. به هر حال سالها تلاش در زمينه اجراي آوازهاي تيتراژ، موجب به دست آوردن تجربهاي زياد در اين زمينه براي من شده است.
الان كه به گذشته نگاه ميكنم، ميبينم كه اين كار كلا نياز به تجربه زيادي دارد و ساخت موسيقي تيتراژ با توجه به محدوديت زماني و محوريت يك موضوع خاص، تبحر ويژهاي ميطلبد. از نگاه من توجه به موسيقيهاي باكلام تيتراژ در سريالهاي بعد از انقلاب بسيار خوب است چرا كه پيش از اين كمتر به اين مسئله توجه ميشد و از اين رويکرد تازه، مردم هم استقبال خوبي داشتهاند».
صديق تعريف : نبايد مثل فيلمفارسي شود

تلويزيون هميشه نقشي اساسي در شناساندن چهرهها به مردم داشته است ولو اينكه آن چهرهها آدمهايي باشند كه پيش از اين هزار و يك اثر هنري خلق كرده باشند. با اين حال تا اين چهرهها به تلويزيون نيايند، عامه مردم افتخار آشنايي با آنها را پيدا نميكنند.
نام صديق تعريف هم بعد از خواندن تيتراژ سريال «امام علي(ع)» (به آهنگسازي فرهاد فخرالديني) بر سر زبانها افتاد و گل كرد. او قبل از اجراي ترانه اين سريال - كه بازسازي يك تصنيف قديمي از ساختههاي عبدالقادر مراغهاي بود - تيتراژ سريال «بوعليسينا» را كار كرده بود و به عنوان اولين خواننده رسمي بعد از انقلاب شناخته ميشود چرا كه اولين آلبومش - «سه گاه» - را در سال62 به آهنگسازي محمدرضا لطفي منتشر كرد.
تعريف درباره موسيقي باكلام تيتراژها ميگويد: «من فكر ميكنم هر مقولهاي را بايد جداي از اينكه خوب است يا بد، به عنوان يك پديده بررسي كرد اما الان ميبينيم كه علاوه بر موسيقياي كه در تيتراژ سريالها پخش ميشود، در اول و وسط و آخر آن هم موسيقي اجرا ميشود.
در همين ماه رمضان شما نگاه كنيد، روي تيتراژ همه سريالها موسيقي باكلام گذاشته شده است. اما بايد به اين مسئله هم دقت شود كه آيا اين تيتراژها با محتواي سريال همخواني دارند يا نه؟ حتي بايد به محتواي آن بيش از خود سريال هم دقت كرد چون اولين يا آخرين چيزي كه بيننده ميشنود همان است.
بايد ضرورت استفاده از موسيقي باكلام در تيتراژ وجود داشته باشد كه از آن استفاده كرد وگرنه ميشود همان فيلمفارسياي كه ايرج ميخواند و فردين روي آن لب ميزد. استفاده از تيتراژ باكلام هم شده است نوعي اپيدمي.»
او كه از اجراي تصنيفهاي پاياني 2 مجموعه تلويزيوني «بوعلي سينا» و «امام علي(ع)» راضي است ميگويد: «آن موقعي كه من اين تيتراژها را ميخواندم، هنوز تا اين اندازه آنها مد نشده بودند و اگر هم مد ميشد، من آدمي نبودم كه براساس مد راه بروم. اين دو كاري هم كه توسط من اجرا شد، دو تا از بهترين كارهاي آقاي فخرالديني بودند».
عليرضا قرباني : همه كاره ها زياد شده اند

دوشنبه شبهاي هر هفته، صداي عليرضا قرباني را ميشنويم كه در تيتراژ پاياني سريال «مدار صفر درجه» پخش ميشود كه روي قطعهاي از ساختههاي فردين خلعتبري آن را اجرا كرده است.
قرباني معتقد است كه بايد در ابتدا، بودن آواز يا ترانه روي تيتراژ لازم باشد تا بعد اصلا بشود در موردش حرف زد. او كه بسيار تحت تاثير موسيقي فيلم و تيتراژ سريال «زير تيغ» به آهنگساري حسين عليزاده قرار گرفته است ميگويد: «گاهي پيش ميآيد كه شما اصلا نيازي به اجراي آواز نميبينيد، مثل كاري كه آقاي عليزاده در زير تيغ كردند و تنها اصوات به گوش ميرسيد و واقعا عالي بود.
من فكر ميكنم بودن قطعه با كلام در تيتراژ خيلي مهم است چرا كه بايد اين موسيقي كمك به تكميل مطالبي كه در سريال بوده است بكند.
به هر حال استفاده از موسيقي باكلام هم نوعي است از موسيقي كه بايد باشد و نميشود كه همه موسيقيها را در كنسرت گوش كرد. بايد تنوع وجود داشته باشد و اتفاقا موسيقي باكلام تيتراژ نوع بسيار جالبي است از موسيقي. شايد اصلا خوب نباشد كه من در مورد خوبيهاي سريال «شب دهم» و قطعه پاياني تيتراژ آن بگويم اما واقعيت اين است كه موسيقي اين سريال واقعا خوب بود و حال و هواي عاشورايي و مذهبي را به خوبي ميرساند.
اما اين روزها ميبينيد كه ديگر اجراي ترانه تيتراژ مد شده است. هنرپيشه يا كارگرداني ميآيد و شروع ميكند يكي از بهترين تصانيف قديميرا بازخواني كند، آن هم به بدترين شكل ممكن.
چند وقت پيش يكي از همين افراد، براي تيتراژ سريال خودش هم خوانده بود و من به جرات ميتوانم بگويم كه علاوه بر بد بودن صدا و تنظيم، كليت ماجرا افتضاح بود.
من نميدانم چه انگيزهاي پشت اين كار بوده است. اين مسئله همانقدر عجيب و بد است كه يك خواننده ادعاي كارگرداني يا بازيگري كند. با اين حال اين روزها زياد هستند افرادي كه دوست دارند ادعا كنند كه همه كاري را بلد هستند».
قرباني كه تيتراژ سريالهايي چون «شب دهم»، «كيف انگليسي»، «سايه آفتاب»، «مدار صفر درجه»، «روشنتر از خاموشي» و... را خوانده است، چند فاكتور خاص از جمله كارگردان و آهنگساز را براي قبول كردن اجراي تيتراژ يك سريال در نظر ميگيرد.
او ميگويد: «زماني هست كه نام فردي چون استاد فخرالديني به عنوان مصنف و آهنگساز مطرح ميشود كه خب، در اين شرايط من خيالم راحت ميشود چون ايشان هم آدمي نيستند كه به راحتي ساخت موسيقي يك فيلم را قبول كنند.
براي من علاوه بر اين موضوع، شخص كارگردان هم مهم است. اگر در كارنامهاش ساخت فيلمي در حال و هواي كمدي يا پاپ داشته باشد، من قبول نميكنم.
من بايد سناريو را بخوانم و فكر ميكنم كه اين نكته بسيار مهم است. مثلا شما سريال «كيف انگليسي» يا «شب دهم، را در نظر بگيريد، اينها جداي از موسيقي، سريالهاي بسيار قوي و پربينندهاي بودند تا آنجا كه به گفته آقاي لاريجاني، «شب دهم» پربينندهترين مجموعه تلويزيوني بعد از انقلاب بود»
قرباني كه تا به حال بيشتر در حال و هواي تاريخي موسيقي تيتراژ اجرا كرده است، با همه حساسيتاش اعتقاد دارد كه استفاده از موسيقي ملي و سنتي در تيتراژها بسيار خوب است و يكي از بهترين نمونههاي اخير آن را موسيقي تيتراژ «زير تيغ» ميداند.
قرباني اعتقاد دارد كه مهمترين مسئله در مورد موسيقي باكلام تيتراژ، سنخيت داستان با نوع موسيقي است و مثال ميزند؛ «زماني كه شما فيلمي چون «دلشدگان» را در آن فضاي قديمي و قاجاري ميبينيد، توقع نداريد كه يك اركستر زهي بيايد و قطعات آن را اجرا كند بلكه اجراي قطعات در آن يك آنسامبل سنتي ايراني ميطلبد.
اما برعكس زماني كه در سريالي چون «مدار صفر درجه» شما با موضوعات محوري جنگ، صنعت و... مواجه هستيد، عجيب نيست كه از موسيقي كرال و سازهاي غربي و اركستر زهي بزرگ در آن استفاده شود. »
افشين يداللهي : بايد يه جور خوب تموم بشه

افشين يداللهي اين سالها پاي ثابت ترانههاي سريالها - به خصوص سريالهاي مناسبتي ماه رمضان بوده است. امسال هم او با ترانه تيتراژ «ميوه ممنوعه» و «يك وجب خاك» برگشته است.
از نظر شما ترانه تيتراژ چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟
ترانه بايد متناسب با موضوع سريال باشد، با تكتك قسمتهاي سريال متناسب بوده و با زماني كه داستان دارد در آن اتفاق ميافتد، همسو باشد. از طرفي بايد با موسيقي متن و قشر فرهنگي كه در سريال مطرح است، هماهنگ باشد و از همه مهمتر، آخر داستان را لو ندهد.
اما از ترانههاي تيتراژ سريالهاي ماهرمضان امسال ميتوانيم آخر داستان را حدس بزنيم؛ مثلا براي سريال «ميوه ممنوعه»، ميشود حدس زد علي نصيريان بعد از عمري دينداري وسوسه ميشود و..
اول اينكه حدستان اشتباه است. شما اين حدس را از روي شكلگيري رابطه ابتدايي اين دو شخصيت ميزنيد. شايد اين فقط 10 درصد موضوع باشد نه تمامش. اما در مورد سريالهاي ماهرمضان هميشه يك استثنا بوده كه به خاطر جشن روز عيد فطر، آخر داستانها بايد ختم به خير شود؛ بنابراين حدس زدن آخر قصه كار سختي نيست. من حتي در سريال «فقط به خاطر تو» كه چند سال پيش در همين ايام پخش ميشد، اول ترانه اشاره كرده بودم؛ «آخر اين قصه بايد يه جور خوب تمام بشه».
ترانه تيتراژ را از قبل ميگوييد يا فقط براي يك فيلمنامه خاص ترانه ميسازيد؟
ممكن است از قبل ترانه گفته باشم و بعد با حال و هواي فيلمنامه هماهنگ باشد؛ اما معمولا بعد از خواندن فيلمنامه ترانه را ميگويم
به نظرتان ميشود به عنوان يك كار مستقل، از اين ترانهها استفاده كرد؟
ترانه «براي آخرين بار»و سريال «غريبانه» در يك آلبوم و به صورت مستقل عرضه شد كه مورد استقبال هم قرار گرفت.
منبع : همشهري
نوشته شده در 86/08/03  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

۲۴ مهر ماه هجدهمین سالروز در گذشت استاد حنانه است.مرتضی حنانه ۱۱ اسفند ۱۳۰۱ در تهران متولد شد.پس از پایان دوره ابتدایی دبستان در هنرستان موسیقی به تحصیل مشغول شد. در آن زمان، هنرستان موسیقی ده نفر از موسیقیدانان را از چكسلواكی برای آموزش به هنر آموزان هنرستان استخدام كرده بود كه مرتضی حنانه آموختن هورن را انتخاب نمود كه بعدها به عنوان هورنیست اول اركستر سمفونیك تهران شناخته شد. با شروع جنگ جهانی دوم و كشیده شدن آتش آن به ایران، هنرستان موسیقی تعطیل گردید. اما حنانه با كمك علاقه مندان دیگر نظیر غلامحسین غریب و حسن شیروانی كنسرت های گوناگونی به طور آزاد در سالنهای انجمن های فرهنگی و هنری برپا نمود و پس از چندی با پیوستن پرویز محمود به این جمع پایه اركستر سمفونیك تهران گذاشته شد. در سال ۱۳۳۲ كه جشن هزاره بوعلی سینا برگزار گردید، حنانه توانست آثار خود را در حضور شرق شناسانی كه برای شركت در جشن دعوت شده بودند با هم سرایی و اركستر سمفونیك اجرا نماید و این اجرا چنان مورد توجه حضار قرار گرفت كه آقای چرولی سفیر وقت ایتالیا، بورس هنری آن كشور را در اختیار وی قرار داد و حنانه برای تكمیل تحصیلات و مطالعات خود در رشته های مختلف هنری به خصوص موسیقی به آن كشور عزیمت نمود. مرتضی حنانه در رشته موسیقی مذهبی مقدس ایتالیا به تحصیل پرداخت. پس از بازگشت از ایتالیا در سال ۱۳۴۲ علاوه بر تدریس اركستراسیون و اداره كلاس هورن در هنرستان عالی موسیقی، به عضویت شورای عالی موسیقی رادیو ایران در آمد و در همین زمان بود كه اركستر سمفونیك رادیو ایران را به نام اركستر فارابی پایه گذاری كرد. این اركستر توانست آثار آهنگسازان ایران را مانند خود مرتضی حنانه، خانم شهینا، فریدون ناصری، فریدون فرزانه، مصطفی كسروی و سیروس شهردار را اجرا و ضبط نماید. حنانه در سال ۱۹۶۵ از طرف رادیوی ایران و بنا به دعوت یونسكو، به تریبون انترناسیونال آهنگسازان رادیو و تلویزیون اعزام شد و در آنجا قطعاتی از اوراتوریو اثر خود را اجرا كرد كه از رادیوی ایرلند و سوییس پخش شد. پس از افتتاح تلویزیون ایران، حنانه در سمت مشاور سرپرستی اقدام به تاسیس كلاسهایی جهت تعلیم فنی خوانندگان نمود و اركستر سازهای ایرانی را تشكیل داد. وی در جشنواره شیراز قطعه كاكوتی را با اركستر مجلسی تلویزیون اجرا كرد كه موفق به دریافت جایزه گراندمانسیون اسپسیال گشت.در جشنواره دوم نیز، قطعه اپریس برای پیانو و اركستر او به رهبری فرهاد مشكوهٔ اجرا شد و سال ۱۳۵۰ موفق به اخذ جایزه بهترین آهنگساز برای فیلم فراتر از تله به كارگردانی جلال مقدم میشود. حنانه ساخت موسیقی فیلم را از سال ۱۳۲۷ با فیلم ایران سرزمین طلای سیاه كه محصول اداره كل هنرهای زیبای وزارت فرهنگ و هنر بود آغاز كرد (گفته میشود كه وی نخستین كسی بوده كه در ایران به ساخت موسیقی فیلم اقدام كرده است). وی موسیقی متن فیلمهایی چون خونبارش ، سند زنده ، تشریفات ، مردی كه موش شد ، تیرباران ، جعفر خان از فرنگ برگشته و چند فیلم مستند و سریال هزاردستان را ساخته است.او همچنین آثار زیادی را ساخته و كتابهای زیادی را منتشر كرده است. مرتضی حنانه روز سه شنبه،۲۴ مهر ۱۳۶۸، پس از گذراندن یك دوره بیماری سرطان چشم از جهان فرو بست. وی در جوار امامزاده طاهر در كرج به خاك سپرده شده است
نوشته شده در 86/07/24  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

"ورنر فون تراپ"، موسيقيدان و خالق موسيقي فيلم مشهور " اشكها و لبخندها در سن ۹۱سالگي درگذشت.
به گزارش روز يكشنبه اسوشيتدپرس، فون تراپ روز پنجشنبه گذشته در منزل مسكوني خود واقع در ويتسفيلد آمريكا درگذشته است. بنابر اين گزارش، هر چند خانواده اين موسيقيدان كه نگارش و توليد موزيك متن بسياري از فيلمهاي مطرح عالم سينما را بر عهده داشته است، خبر درگذشت او را تائيد كردهاند اما از ارائه اطلاعات بيشتر خودداري كردهاند. فيلم سينمايي اشكها و لبخندها براساس كتابي كه در سال ۱۹۴۹توسط ماريا فون تراپ، نامادري اين موسيقيدان منتشر شد، ساخته شده است. ورنر فون تراپ چهارمين فرزند خانواده خود بود و در سال ۱۹۱۵در اتريش به دنيا آمد. شخصيت او در فيلم اشكها و لبخندها در قالب پسر بچهاي به نام كرت بازسازي شده است. در دهه ۱۹۳۰ون تراپ نواختن ويلون سل را آموخت و در سال ۱۹۳۵يكي از برترين جوايز موسيقي اروپا را به خود اختصاص داد. او درسال ۱۹۳۸براي فرار ازدست عوامل رژيم هيتلر مجبوربه ترك زادگاهش به مقصد آمريكا شد. فيلم اشكها و لبخندها كه ساخت موسيقي آن بر عهده اين آهنگساز بود و به نوعي سرگذشت خانوادگي آنها را بازگو ميكند، يكي از كلاسيكهاي جاودانه تاريخ سينما است كه هنوز در دانشگاههاي هنر سينما تدريس ميشود.
نوشته شده در 86/07/22  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

لوچیانو پاواروتی خواننده شهیر ایتالیایی بامداد امروز بر اثر سرطان لوزالمعده در سن 71 سالگی درگذشت.به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، رسانه های ایتالیایی شب گذشته از حاد شدن بیماری این خواننده بزرگ خبر دادند و آژانس خبری AGI مرگ قریب الوقوع او را اعلام کرده بود.خبرگزاری آنسا در این ارتباط خبر داد که وی بامداد امروز در ویلای خود در مودنا واقع در شمال ایتالیا درگذشته است. همسر ، خواهر و چهار دختر پاواروتی به هنگام مرگ او در کنارش بودند.

پاواروتی در تاریخ 8 اوت به علت تب در بیمارستانی در مودنا بستری شد . وی در تاریخ 25 اوت پس از انجام آزمایش های پزشکی از بیمارستان مرخص شد تا دوران نقاهت خود را پشت سر بگذارد. لوچیانو پاواروتی به عنوان یکی از بزرگ ترین خوانندگان " تنور" دنیای امروز موسیقی بود. اوسال قبل برای درمان سرطان لوزالمعده تحت عمل جراحی قرار گرفت و از آن تاریخ به بعد 5 دوره شیمی درمانی را پشت سر گذاشت.

یکی ازمعروف ترین جملات پاواروتی در خصوص موسیقی چنین است: فکر می کنم زندگی توام با موسیقی، زیبا است و ارزش صرف شدن را دارد و این همان است که من زندگی ام را به آن اختصاص داده ام.
نوشته شده در 86/06/15  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
سرشناسترين نامهای دنيای موسيقی فيلم می پردازم. کسی که در طی ۴۰ سال فعاليت حرفهای خود برای بيش از صدها فيلم موسيقی نوشته و سه بار به خاطر فيلم های بن هور(۱۹۵۹)، طلسم شده(۱۹۴۶) و زندگی دوگانه(۱۹۴۷) برنده جايزه اسکار شده است.

روژا متولد بوداپست مجارستان است. مادرش پيانيست بود و او از سن هفت سالگی پيانو و ويولون می نواخت. روژا به تشويق استادان بزرگ خود «بلا بارتوک» و «زولتان کودای» تحصيلات خود را در زمينه موسيقی در لايپزيک، پاريس و لندن انجام داد. او با اينکه تاثير زيادی از موسيقی فولکلوريک مجارستان گرفت اما هيچگاه مثل بارتوک و کودای به جمعآوری اين نوع موسيقی علاقه نشان نداد، بلکه استعداد خود را وقف آهنگسازی برای فيلم کرد.
روژا در اواخر دهه سی با ساختن موسيقی فيلم شواليه بدون زره، ساخته ژاک فدر، کارش را در سينما شروع کرد. اما با پيوستن به کمپانی فيلمسازی London Films که متعلق به الکساندر کوردا هموطن سينماگر او بود و ساختن موسيقی فيلم دزد بغداد، ساخته لودويک برگر، به شهرت رسيد و توجه هاليوود را به خود جلب کرد.
با شروع جنگ جهانی دوم در اروپا، روژا همراه الکساندر کوردا به آمريکا مهاجرت کرد و به يکی از پرکارترين آهنگسازان سينمای آمريکا بدل شد. در اين دوره است که او تعدادی از بهترين موسيقی های خود را برای فيلم های نوآر و تريلر مثل غرامت مضاعف(بيلی وايلدر)، آدم کش ها، جنگل آسفالت(جان هيوستون) و طلسم شده(هيچکاک) ساخت. تسلط او بر موسيقی و سينما و خلاقيت شگفتانگيز او در زمينه موسيقی فيلم باعث شد که روژا بتواند برای ژانرهای متفاوت ازفيلم های نوآر گرفته تا فيلم های حماسی و تاريخی موسيقی بنويسد. بنابراين حوزه کار او بسيار وسيع است و از والس شيزوفرنيک مادام بواری گرفته تا موسيقی پرهيجان و رمزآلود طلسم شده تا موسيقی شاد و سرخوشانه سفرهای سندباد را دربر می گيرد. از اين نظر سبک کار او شباهت زيادی به کارهای موريس ژار و انيو موريکونه دارد.
شيوه آهنگسازی ميکلوش روژا تاثير عميقی بر آهنگسازانی چون برنارد هرمن، لولا شفرين و جری گلد اسميت گذاشته است. در واقع شفرين و گلد اسميت هر دو از شاگردان او بوده اند.
روژا آهنگسازی بود که توانست بين آثار سينمايی خود و آثاری که به طور مستقل در زمينه موسيقی کلاسيک و سمفونيک توليد کرد، تعادل ايجاد کند. به عبارت ديگر بين آثار سينمايی روژا و موسيقی های سمفونيک او تفاوت چندانی نيست. يعنی موسيقی هايی که برای فيلم ها ساخته، اغلب به موسيقی های کلاسيک و مجلسی شبيه اند. اين گرايش غريزی به موسيقی کلاسيک همراه با توجه آگاهانه او به ملودی و ارکستراسيون های بزرگ باعث شده که موسيقی هايی که او برای فيلم نوشته همواره جدا از آن فيلم ها قابل شنيدن باشد اگرچه اين با هدف موسيقی فيلم چندان جور درنمی آيد، چه اين موسيقی برای فيلم های بزرگ حماسی يا تاريخی مثل بن هور، شاه شاهان يا ال سيد باشد چه برای فيلم های ملودرام رمانتيک مثل مادام بواری.

ميکلوش روژا در دهه پنجاه به کمپانی مترو گلدوين ماير پيوست و مدت ۱۲ سال منحصرا برای توليدات اين کمپانی موسيقی نوشت. روژا کار آهنگسازی را در هاليوود زمانی شروع کرد که موسيقی فيلم ها شکلی سانتيمانتال و رمانتيک داشت. اما موسيقی روژا موسيقی ای رئاليستی و غير سانتيمانتال بود.
با اينکه روژا در زمينه ها و ژانرهای مختلف موسيقی ساخته است اما شهرت او بيشتر به خاطر ساختن موسيقی فيلم های حماسی و تاريخی و غالبا با درونمايه های مذهبی است ( در اين برنامه گوشه هايی از موسيقی فيلم های بن هور، شاه شاهان، ال سيد و کيو واديس را می شنويد).
روژا يکی از معدود آهنگسازانی است که مفهوم موسيقی برای فيلم های حماسی و تاريخی را دريافت و تشخيص داد که موسيقی يک فيلم حماسی يا مذهبی چگونه بايد باشد. در ۱۹۵۱ روژا موسيقی فيلم کيو واديس ساخته مروين لروی را نوشت. برای ساختن موسيقی اين فيلم روژا تحقيقات گسترده ای انجام داد تا هرچه بيشتر به شکل و حالت موسيقی رم باستان نزديک تر شود. او با استفاده از سازهای ضربی کهن و شيپورهايی با تن های متنوع توانست موسيقی رم باستان را بازسازی کند. موفقيت اين فيلم باعث توجه هاليوود به ژانر فيلم های حماسی تاريخی شد. خصوصا با ابداع پرده های عريض و سينماسکوپ، ساختن فيلم های عظيم و باشکوه بر اساس داستان های اسطوره ای و مذهبی انجيل و تورات به گرايشی مسلط در سينمای هاليوود تبديل شد. پس از آن روژا موسيقی فيلم های بن هور(۱۹۵۹)، شاه شاهان و ال سيد را نوشت که فيلم بن هور سومين جايزه اسکار را برای او به ارمغان آورد. اما موسيقی «ال سيد» در ميان کارهای حماسی و تاريخی روژا از جايگاه خاصی برخوردار است.
ال سيد، فاقد مضمون مذهبی بن هور و شاه شاهان بود اما درونمايه حماسی آن قدرتمندتر از فيلم های ديگر بود و موسيقی روژا به خوبی فضای حماسی فيلم و اسپانيای عهد قرون وسطی را ترسيم می کرد.
روژا در سال ۱۹۹۵، در سن ۸۸ سالگی درگذشت. او در حال نوشتن سوئيت های کورال بر اساس اسطوره های مذهبی کتاب مقدس بود که مرگ به او مهلت نداد اما کارهای او بعدها توسط دوستان و شاگردان اوتکميل شد. آخرين کار روژا در سينما ساختن موسيقی فيلم مرده ها چهارخانه نمی پوشند(۱۹۸۳) ساخته کارل رينر بود.
پرويز جاهد
منبع : رادیو زمانه
نوشته شده در 86/04/30  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
نقد موسيقی فيلم "زد"Z
--------------------------
پرويز جاهد
فيلم زد و موسيقی آن برای بسياری از ايرانيان فيلمی نوستالژيک است وخاطره روزهای انقلاب را در ذهن آنان زنده میکند چرا که نمايش اين فيلم سالها در ايران ممنوع بود و تنها به خاطر باز شدن فضای سياسی ايران در آستانه انقلاب اجازه نمايش گرفت و پس از آن بارها اکران شد.
زد ساخته کوستاگاوراس فيلمساز يونانی الاصل و موسيقی آن نيز ساخته ميکيس تئودوراکيس آهنگساز بزرگ يونانی و سازنده موسيقی فيلمهای حکومت نظامی و زوربای يونانی است. زد(Z) در زبان يونانی« او زنده است» معنی میدهد و اشاره به قتل گريگوری لمبراکيس نماينده چپگرای پارلمان يونان دارد که در ۱۹۶۳ به دست نيروهای راستگرا در يونان صورت گرفت.
حادثهای که پيامدهای خونينی در اين کشور داشت و منجر به کودتای نظاميان و روی کار آمدن حکومت سرهنگها در يونان و ديکتاتوری هفت ساله آنان شد. فيلم زد که در سال ۱۹۶۹ ساخته شد يک تريلر سياسی و درامی پرقدرت درباره اين دوره تاريخی است و ماجرای ترور سازماندهی شده لمبراکيس و حوادث بعدی آن را پی میگيرد.
گاوراس در زد هوشياری و تعهد سياسی روشنفکران اروپائی را با سبک فيلم های تريلر آمريکائی درهم میآميزد که نتيجه آن فيلمی تکاندهنده و افشاگرانه است. فيلمی که به بررسی رابطه قدرت و فساد سياسی میپردازد. اگرچه ضعفهای آن نيز آشکار و آزاردهنده است از جمله تقسيم بندیهای کليشهای آدمها به دو دسته خوب و بد و شعاری بودن بيش از حد لحن فيلم. اينکه همه فاشيستها و نظاميان، چاق، کچل، زشت و بد جنساند و کمونيستها، شيک، جذاب، عاطفی و دوست داشتنیاند. به علاوه استفاده بيش از حد گاوراس از زومهای سريع اگرچه حس مستند بودن فيلم را تقويت میکند ولی تکرار آن آزاردهنده است.
گاوراس فيلم را در الجزاير و با سرمايه فرانسوی ساخته اما ارجاعات زيادی در فيلم وجود دارد که آن را به يونان و حوادث خونين اين کشور مرتبط میسازد. با اينکه نامی از يونان برده نمیشود اما يونيفورم نظاميان يونانی است، نام بسياری از کاراکترها نيز يونانی است و موسيقی فيلم که ساخته تئودوراکيس است بيش از هر چيز بر يونانی بودن آن تاکيد دارد. به علاوه آوردن اين جمله در تيتراژ آغاز فيلم مبنی بر اينکه شباهت ماجراها و شخصيتهای اين فيلم به رويدادها و آدمهای واقعی عمدی است، تاکيد مشخصی است بر ارتباط فيلم با واقعيت تاريخی سرزمين يونان. يونانی که روزگاری مهد آزادی و دمکراسی بود و بعد گرفتار ديکتاتوری و فاشيسم شد و فيلم زد مکانيسم اين سيستم فاشيستی را در سرکوب مخالفان سياسی اش به خوبی نشان می دهد. در واقع گاوراس با دراماتيزه کردن حوادث و رويدادهای واقعی و تاريخی يونان و نام نبردن از اين کشور به فيلم جنبهای فراملی و جهانی داده که قابل تعميم به موقعيت بسياری از کشورهای غير دمکراتيک و ديکتاتوری است. به همين دليل واسيلی واسيلی کوس نويسنده رمان زد که فيلم بر اساس آن ساخته شده، در جایی گفته است که آدمهای بسياری از سرزمين های مختلف به او گفتهاند که داستان زد به موقعيت کشور آنها شبيه است و آنها با آدمها و رويدادهای آن همذات پنداری میکنند.

موسيقی فيلم زد ترکيبی از قطعات آوازی و ارکسترال است که بر روی دو محور تراژدی و حماسه بنا شده. حماسه مبارزه عليه ديکتاتوری و فاشيسم و تراژدی مرگ قهرمان آن يعنی گريگوری لمبراکيس. به علاوه تاثير موسيقی فولکلوريک سرزمين يونان بر موسيقی اين فيلم آشکار است و اين يکی از ويژگیهای اصلی آثار تئودوراکيس است. تئودوراکيس که خود رهبر و يکی از بنيانگذاران جنبش جوانان لمبراکيس بود که پس از ترور لمبراکيس در يونان تاسيس شد و ارتباط حسی و عقيدتی تنگاتنگی با موضوع فيلم و کاراکتر اصلی آن داشت، تمام تجربه عاطفی و شخصیاش را در موسيقی اين فيلم به کار بست.
به گفته تئودوراکيس وقتی گاوراس اين فيلم را میساخت او در تبعيد در زاتونا بود و گاوراس نتوانست فيلمنامه فيلم را به دست او برساند. بنابراين تئودوراکيس بر اساس موضوع و تم فيلم، قطعاتی نوشت که گاوراس و تهيه کننده فرانسوی فيلم از ميان اين قطعات، تعدادی را بر اساس فضا و حال و هوای فيلم برگزيدند. هنگامی که تئودوراکيس بعد از آزادی از زندان و تبعيد در ۱۹۷۰ فيلم را به همراه گاوراس و ايو مونتان در پاريس بر روی صحنه ديد، به شدت تحت تاثير آن قرار گرفت و سليقه گاوراس را در انتخاب اين قطعات ستود.
به زودی موسیقی این فیلم در وب قرار خواهد گرفت...
نوشته شده در 86/03/09  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
بازكاوى پيشينه اى از شنود موسيقى فيلم در ايران اعم از ايرانى يا خارجى اگر ناممكن نباشد، بى گمان كارى توان فرسا و دشوار خواهد بود، زيرا موسيقى هنرى است كه بنا بر محدوديت هاى گوناگون آن در اين سرزمين باب پژوهش درباره آن چندان گشوده نيست و آفت فراموشى و فقر سواد عمومى نسبت به موسيقى عاملى مهم در اين مورد بوده است تا اندك شمارى پيگير آن باشند. از آنجا كه خود موسيقى جهان غرب براى جامعه ايران از دهه سى به بعد (آغاز رخنه فرآورده هاى هاليوودى به ويژه وسترن) معضلى شمرده مى شد، البته نه براى خواصى انگشت شمار كه توده مردم هيچ پيوندى را نمى توانست با نواهاى غربى برقرار سازد، آن هم درون سالن سينما كه تمركز بصرى سخت او را مبهوت و شيفته بازيگران خوش بر و روى غربى به ويژه در فيلم هاى رنگى مى ساخت. شيفتگى كه براى تقليد از حركات و رفتار، او را به سوى مدل هاى مو و سبيل، سبيل داگلاسى (داگلاس فربنكس) يا موى كرنلى (كرنل وايلد) سوق مى داد. اين همه به يارى داستان هاى شگفت و هيجان انگيز براى تماشاگران آن زمان زمينه شنود موسيقى و توجه به آن را يكسره پاك مى كرد. تنها بخش هايى از موسيقى كه براى تاثيرگذارى صحنه هاى ترسناك و نماهايى كه تماشاچى را بر جايش ميخكوب مى كرد، پرداخت شده بود، وجود عامل موسيقى را به او گوشزد مى كرد.توده مردم تنها تصوير درشت بازيگران را در ذهن خود نگه مى داشتند تا آنان را از طريق آفيش سردر سينماها به فيلم هاى تازه رهنمون شود. چهره هاى بسيار شاخصى چون كرك داگلاس با چال زنخدان و ويكتور ماتيور با لاله هاى چسبيده گوش هايش و... همه ارزش فيلم و سينما در بازيگر نقش نخست خلاصه مى شد و او كارى به زحمات پس فيلم ها نداشت.نبود سواد انگليسى سبب مى شد كه كسى به تيتراژ توجهى نكند و فارسى خوانان نيز براى خواندن پرده نوشته ها _ترجمه گفت وگوى بازيگران كه در ميان هر چند صحنه بر روى پرده ظاهر مى شد _ كم مى آوردند. كنجكاوترين جوانان عاشق سينما تنها بازيگران را با عناوين عاميانه اى چون آرتيسته (بازيگر اول مرد)، دختره (بازيگر زن مقابل) و موسيكه (مضحكه) / (شخصيت كمدى فيلم) مى خواندند و در گامى هوشيارانه تر ارزش گذارى و انتخاب را با نشان كمپانى هاى توليدكننده مانند شير غران متروگلدين ماير، بانوى مشعل به دست كلمبيا، قله ستاره دار پارامونت و... و اما در اين ميان بودند فيلم هايى كه بيشتر به يارى آوازهايى كه در آنها خوانده مى شد، در هزارتوى ذهن توده مردم مى نشست و اينها شايد نخستين فيلم هايى بودند كه موسيقى آنها فيلم را در خاطره جمعى حفظ مى كرد، زيرا خود موسيقى در يادها مى ماند و آنچه كه موسيقى را در ذهن تماشاگر آن زمان متمايز از ساخته هاى ديگر مى نمود، آواز بود. زيرا گوش مردم اين سرزمين به جز يكى دو ساز جدا از هم موسيقى را با آواز مى خواست و نواختن ساز آن هم به صورت گروهى به جز براى رقص مفهومى نداشت و گاهى حتى دل آزار و گوش خراش نيز خوانده مى شد.از سويى ديگر براى اين تماشاگران عامى اهميتى نداشت كه شايد به جاى بازيگران كس ديگرى مى خواند. تماشاگر احساساتى آن موقع بيشتر به رخدادهاى روى پرده توجه داشت. دانستن درباره سازندگان موسيقى و حتى همان تصنيف هاى عامه پسند مورد علاقه او نبود. سواد موسيقايى توده مردم و آگاهى نسبى آنها از اركستر، آهنگساز، نوازنده، سازها اگر صفر نبوده باشد، چيزى فراتر از آن هم نبود. فيلم هاى هندى مانند آنچه كه اسطوره مردمى فيلم هاى آن روزگار راج كاپور در آنها بازى مى كرد، همچون آواره و يا فيلم پرفروش سنگام از جمله اين آثار هستند كه به خاطر آوازهايى كه در خدمت قصه عموماً پرسوز و گدازشان بود، آمدند و آنها را به خاطره جمعى آن نسل از سينماروها پيوند زدند. شاهد ديگر بر اين مدعا فيلم هايى ايرانى ساخت سال هاى دهه سى و چهل است كه رقص و آواز تقريباً به جز جدايى ناپذير آنها تبديل مى شد و هيچ كدام از فيلمسازان تقريباً تا پايان دهه چهل تمايلى به هدايت سليقه عمومى از خود نشان نمى دادند. از انتهاى دهه چهل وجود پاره اى حركت هاى پراكنده از سوى برخى فيلم سازان پيشرو توانست گونه ديگرى از تصنيف خوانى با موضوعات جدى تر و اجتماعى تر را وارد سينما كند. فيلم آدمك ساخته فيلمساز فقيد خسرو هريتاش و رضا موتورى ساخته مسعود كيميايى كه به ترتيب فريدون فروغى و فرهاد بر روى آنها قطعاتى را خوانده بودند، از جمله اين فيلم ها بودند. از سويى ديگر رفته رفته بخش هايى از موسيقى برخى از آثار مشهور جاى خود را در خاطره جمعى سينماروها به مفهوم عام آن باز مى كرد، فيلم هايى چون پل رودخانه كواى ساخته ديويد لين (به خاطر مارش نظامى كه توسط نواى سوت همراهى مى شد)، داستان وست سايد (به خاطر آغاز غيرمنتظره آن كه از صداى بشكن زدن جوانان محله وست سايد ريتم مى گرفت)، ويولن زن روى بام (به واسطه نواى ويولن آن و شايد تا حدى به خاطر رقص توپول و همين طور رقص هاى گروهى در بخش هايى از فيلم)، فيلم خوب، بد، زشت (به دليل استفاده غالب از گيتار الكتريكى و نواهاى غريبى كه براى زمان خود نيز در گونه وسترن، بدعتى محسوب مى شد) و... خيل آثار هاليوودى هندى و حتى عربى در پايان دهه سى تا انقلاب حتى فرصت انديشيدن به پديده اى با عنوان موسيقى فيلم را به بينندگان ايرانى حتى آنهايى كه با موسيقى آشنا هم بودند، نمى داد، حتى فيلم هاى باارزش موسيقايى چون كاباره ساخته باب فاسى و بانوى مسخره با صداى به يادماندنى باربارا استرايدسند همچنان در محاق باقى ماندند. با اين وجود شايد اوج سوق دادن و آگاهانيدن مردم كه در عين حال نشان از حساسيت دست اندركاران به موسيقى فيلم داشت، دوبله اثر موزيكال و به يادماندنى نواى موسيقى (اشك ها و لبخندها) باشد كه ترانه ها در آن به فارسى گردانيده و به زيبايى هم اجرا شد.استحاله اى كه در ابتداى دهه شصت درخصوص سينما و نمايش فيلم به خصوص فيلم هاى خارجى به وقوع پيوست، گوش هايى را كه آرام آرام با موسيقى فيلم آشنا مى شد، بى خوراك چندانى به حال خود واگذارد. تلويزيون گرچه از يك دهه قبل از آن وارد اين عرصه شده بود، اما از اين زمان ميدان دار بلامنازع شد. مردم عادت كردند كه فيلم ها را از دريچه تلويزيون آنگونه كه پخش مى شد، پذيرا شوند. با اين وجود حركتى در دو مقطع در انتشار جداگانه موسيقى متن فيلم هاى مشهور سينمايى ايران و جهان صورت گرفت كه تا حدى در آشنا ساختن مردم با موسيقى فيلم مى كوشيد. حركتى كه در ابتدا موسيقى فيلم هايى چون داش آكل، ويولن زن روى بام، باراباس، اولين خون و پاپيون را منتشر ساخت و در حركتى ديگر كه از اواسط دهه هفتاد صورت گرفت، آثارى چون رقصنده با گرگ ها، خوب، بد، زشت، هملت، پلنگ صورتى و فتح بهشت را روانه بازار كرد. گرچه نبود امكان پخش فيلم هاى خارجى با امكانات جديد خانگى و بازارهاى زيرزمينى و بعدها قانونى جبران شد، بخش توليدات روزافزون خارجى در دسترس همگان قرار گرفت و تلويزيون خود اقدام به پخش برخى از مشهورترين آثار سينماى خارجى كرد، اما گويا بر اين ناآشنايى پايانى نيست. آنچه در پى مى آيد، شرحى بر پيامدهاى اين ناآشنايى و يا حتى ناآگاهى است.نخستين بار كه با اين پديده برخورد كردم، به سال ۱۳۷۵ بازمى گردد. دقيقاً به ياد ندارم كه چه فيلمى و از كدام شبكه سيما پخش مى شد، اما به خاطر دارم كه فيلمى سياه و سفيد و احتمالاً متعلق به سال هاى دهه ۱۹۴۰ و يا ۱۹۵۰ بود. در حالى كه از نيمه هاى فيلم مشغول تماشاى آن بودم، در يكى از صحنه ها متوجه قطعه موسيقى آشنايى شدم كه بارها آن را شنيده بودم. در اين صحنه دو تن از شخصيت هاى فيلم مشغول گفت وگو در كافه اى بودند. به ياد ندارم كه آيا نوازنده پيانويى مشغول نواختن آن قطعه بود يا خير. لحظه اى بعد زمانى كه به ياد آوردم آن قطعه را كجا شنيده ام بسيار متعجب شدم، زيرا اين قطعه ساخته و پرداخته آهنگسازى بود كه احتمالاً زمان ساخت آن فيلم كودكى بيش نبوده است. قطعه مورد نظر چيزى نبود جز آهنگ (تا آخرين لحظه) Until The Last Moment ساخته يانى آهنگساز يونانى تبارى كه در ۱۹۹۴ پس از كنسرتش در آكروپوليس آتن بسيار مشهور شد و در آن سال كاست صوتى و نوار تصويرى آن به صورت غيرقانونى در بازار موسيقى كشور پخش شد. اينكه چگونه اين قطعه در متن فيلمى كه چهل يا پنجاه سال پيش از آن ساخته شده، به كار رفته جاى تعجب داشت و تا آنجا كه مشخص است تمامى آهنگ هاى مربوط به آن كنسرت ساخته يانى است كه شهرداد روحانى آنها را تنظيم كرده است. در آن زمان اين احتمال در ذهنم شكل گرفت كه شايد خطايى در سيستم هاى صوتى مركز پخش فيلم شكل گرفته و يا چيزى از اين دست.در يكى از بعدازظهرهاى جمعه پاييز سال ۱۳۷۷ فيلمى خوش ساخت و جذاب از شبكه اول سيما با نام شبح و ظلمت (۱۹۹۶) پخش شد كه موسيقى اين اثر ساخته جرى گلداسميت آهنگساز شهير سينما است. موسيقى كه قطعه اصلى آن به صورت تركيبى از موسيقى بوميان آفريقايى و اصوات وحش آن قاره ساخته شده بود، تركيبى بسيار جالب بود كه محيط داستان را كاملاً نزد بيننده ملموس مى ساخت. نوروز سال ۱۳۷۹ فيلمى ديگر از سيما پخش شد كه در عنوان بندى آغاز فيلم و در تيتراژ پايانى همان موسيقى شنيده مى شد. من كه هنگام نمايش در اتاق ديگرى بودم در ابتدا گمان كردم كه همان فيلم بار ديگر دارد، پخش مى شود. چگونه ممكن بود دو فيلم در بعضى صحنه ها داراى موسيقى مشترك باشند. شايد اين دو فيلم بنا به قراردادى بين آن كشور آفريقايى و كارگردانان سازنده براى معرفى طبيعت آنجا و تبليغى براى ورود گردشگران به آن كشور ساخته شده باشد. گرچه ممكن است كه فيلم دوم كه داستان همزيستى مسالمت آميز پسر سفيدپوست گمشده اى در ساوان هاى آفريقا و شيرى سرگردان را تعريف مى كند، بتواند چنين كارى انجام دهد و چنين نشان دهد كه شيرهاى اين كشور مى توانند يار خوبى در سفرهايتان باشند، اما شبح و ظلمت داستان دو شير درنده در سال هاى پايانى قرن نوزدهم است كه كمپ كارگران راه آهن را مورد حمله اى بى رحمانه قرار مى دهند و براى تماشاگر بهتر است كه از پشت شيشه تلويزيون آنها را نظاره كند تا به عنوان يك گردشگر در ساوان هاى آفريقا. اين در حالى بود كه دو فيلم به نظر براى گروه هاى سنى متفاوتى ساخته شده باشند. در حالى كه شبح و ظلمت مخاطب وسيع ترى را تحت پوشش قرار مى داد، فيلم دوم بيشتر براى رده سنى جوانان به پايين ساخته شده بود و اينكه در ايام نوروز براى مخاطب عام پخش مى شد، جاى تعجب داشت.در آخرين شب چهارشنبه سال ۱۳۷۸ فيلمى از لى تاماهورى و با بازى آنتونى هاپكينز و الك بالدوين تحت عنوان لبه (۱۹۹۷) پخش شد. اين اثر داستان جدال دو مرد گمشده در جنگل هاى آلاسكا را نشان مى داد كه با دو چالش روبه رو بودند. يكى خرسى آدمخوار و ديگر خودشان. موسيقى اين فيلم نيز اثر جرى گلداسميت است. چندى بعد در يك بعدازظهر جمعه پاييز يا زمستان سال ۱۳۷۹ فيلمى انگليسى و دست دوم از شبكه اول سيما پخش شد. من از نيمه هاى فيلم شاهد آن بودم، ناگهان در پس زمينه صحبت دو تن از بازيگران فيلم تم اصلى موسيقى فيلم لبه آشكار شد. در آن لحظه نمى دانم چه احتمالى دادم، اما مى دانستم كه اين دو اصلاً ربطى به يكديگر ندارند، اما هنوز اميدوار بودم كه شايد باز هم در سيستم صوتى مشكلى ايجاد شده. زيرا به طرز عجيبى آن قطعه ديگر در صحنه هاى بعدى تكرار نشد و احتمالاً موسيقى مربوط به خود فيلم پخش شد.جاده آرلينگتون (۱۹۹۹) احتمالاً نخستين بار پيش از سال ۱۳۸۰ پخش شد، اما مهم اين است كه در صحنه هايى از فيلم قطعات Main Title (عنوان اصلى) و Looks Like A Suicid (همچون يك خودكشى) از موسيقى مشهور فيلم شاخصى چون رقصنده با گرگ ها پخش شد كه جان بارى سازنده آنها به خاطر اين قطعات در سال ۱۹۹۰ جايزه اسكار دريافت نمود. اين ديگر نمى توانست اشتباه باشد. چگونه ممكن بود چنين سهوى رخ دهد، به خصوص پس از آنكه اين فيلم بار ديگر و با همان قطعات پخش شد و در اين باره ديگر هيچ گونه احتمالى نمى توان داد زيرا جاده آرلينگتون محصول ۱۹۹۹ است و رقصنده با گرگ ها محصول ۱۹۹۰ جز آنكه اين كار آگاهانه انجام شده باشد. شب آخرين چهارشنبه سال ۱۳۸۰ فيلم هوك ساخته سال ۱۹۹۱ استيون اسپيلبرگ از شبكه دوم سيما پخش شد. موسيقى اين فيلم متعلق به مشهورترين آهنگساز تاريخ سينما يعنى جان ويليامز است كه همكارى ديرپاى او با اسپيلبرگ بر دوستداران سينما آشكار است. جالب آنكه موسيقى او نيز براى اين فيلم از اين ويروس در امان نماند و در صحنه اى كه پيتر پن بزرگسال با بازى رابين ويليامز به سرزمين نورلند برده مى شود قطعه Ophilia ۱ (افيليا) ساخته انيو موريكونه براى فيلم هملت (۱۹۹۰) فرانكو زفيره لى شنيده مى شود. تا آنجا كه به ياد دارم اين قطعه در چند جاى ديگر از فيلم شنيده مى شد. اما فاجعه اصلى هنوز در راه بود. روز عيد فطر سال ۱۳۸۱ قسمت نخست يكى از مشهورترين سه گانه هاى تاريخ سينما از شبكه اول سيما پخش شد؛ ارباب حلقه ها: ياران حلقه (۲۰۰۱). هوارد شور آهنگساز اين فيلم سازنده موسيقى متن آثارى چون سكوت بره ها (۱۹۹۰)، هفت (۱۹۹۵)، دارودسته هاى نيويوركى (۲۰۰۱) است كه موسيقى او براى اين اثر به عنوان برترين موسيقى متن تاريخ سينما تا اين زمان و بالاتر از اثرى چون جنگ ستارگان ساخته جان ويليامز قرار گرفت. با ذكر اين مقدمات و اينكه در تيتراژ پايانى فيلم تمامى موسيقى اى كه در اين اثر شنيده مى شود و تمامى تنظيمات براى اركستر به هوارد شور نسبت داده شده است. در حالى كه با توجه به قانون كپى رايت در اروپا و آمريكا چنين سرقتى از هوارد شور بعيد به نظر مى رسد مانند اينجا بى اعتبار نيست؛ در اينجا بد نيست كه يك بار ديگر تمام فيلم را مرور كنيم تا ببينيم موسيقى اى كه در طول فيلم شنيده مى شود چه ملغمه اى از آب درآمده. در نخستين صحنه هاى فيلم هنگامى كه سرگذشت حلقه به صورتى مختصر از زمان ساخت آن تا زمان افتادنش به دست بيلبو بگينز با بازى ايان هولم شرح داده مى شود ناگهان قطعه اى به يادمانى از اثر حماسى آخرين موهاك محصول ۱۹۹۲ مايكل مان طنين انداز مى شود. قطعه اى ساخته تروور جونز و رندى ادلمن. پس از آن در فصل ورود گاندولف به دهكده هبيت ها و جشن تولد بيلبو بار ديگر همين قطعه آن هم زمانى كه ما شاهد ملاقات فرودو و گاندولف هستيم شنيده مى شود. سپس در همين فصل زمانى كه گاندولف و فرودو از دهكده هابيت ها عبور مى كنند تا به خانه بيلبو برسند قطعه ديگرى از آخرين موهاك شنيده مى شود. اين قطعه مربوط به فصل تعقيب سرخپوستان قبيله پونى است كه برادرخوانده سرخ پوست دانيل دى لوئيس را كشته اند و او و پدرخوانده اش درصدد انتقام هستند. هر دوى اين قطعات در چند جاى ديگر شنيده مى شوند از جمله هنگامى كه ياران حلقه در شهر زيرزمينى موريا گم شده اند و گاندولف براى فرودو درخصوص آزاد شدن گالوم توسط ارگ ها و ترحم بيلبو درخصوص نكشتن او صحبت مى كند.اين آهنگ در واقع قطعه اصلى فيلم آخرين موهاك است كه تم اصلى موسيقى اين فيلم نيز در آن شنيده مى شود. در صحنه اى از همين سكانس يعنى هنگام جشن تولد بيلبو ناگهان قطعه Banquet (جشن) از فيلم هملت به گوش مى رسد. در فصلى از فيلم كه دو جادوگر يعنى گاندولف و سارومون در آيزنگارد مشغول گفت وگو هستند و كار به نزاعى ميان آن دو ختم مى شود از بخش هايى از قطعات The Prayer (نيايشگر) و The Ghost (روح) به گوش مى رسد كه اين دو نيز متعلق به فيلم هملت هستند. اما كار اين ملغمه به همين جا ختم نمى شود. هنوز كار دو تن از اساتيد بر جاى مانده تا قطعات مشهورشان براى فيلم هاى ديگر در اين آش هفت جوش از موسيقى ريخته شود. در صحنه اى از فيلم كه فرودو پس از زخم برداشتن از شمشير يكى از ۹ سوار هميس توسط آروئن با بازى ليو تايلر گريزانده مى شود و پس از آن آروئن او را در آغوش مى گيرد قطعه Memories of Green (خاطرات سبز) از موسيقى متن بليد رانر (۱۹۸۲) شاهكارى از آهنگساز مشهور يعنى ونجليس به گوش مى رسد. آهنگسازى كه آثارى چون ارابه هاى آتش (۱۹۸۰) و فتح بهشت را در كارنامه خود دارد. اين قطعه تا آنجايى كه من به ياد دارم علاوه بر اينكه در همين اثر در چند صحنه ديگر به كار گمارده شد در فيلم هاى ديگرى كه متاسفانه نامشان نيز به اندازه خودشان فرار بودند، به كار رفت. آخرين نامى كه كلكسيون ما را تكميل مى كند جيمز هورنر است.آهنگسازى كه موسيقى تايتانيك (۱۹۹۷) را خلق كرده است. در اين فيلم از قطعه اصلى ساخته شده براى فيلم شجاع دل براى صحنه هاى متعددى از فيلم استفاده شد از جمله براى صحنه اى كه بيلبو زره سبك و محكم خود را به فرودو مى دهد و همين طور در صحنه اى كه قايق هاى ياران حلقه جنگل الف ها را ترك مى كنند.بدين ترتيب موسيقى متن نسخه ارباب حلقه ها: ياران حلقه كه تاكنون سه بار از سيماى جمهورى اسلامى ايران پخش شده است حاصل كار افرادى چون تروور جونز و رندى ادلمن، جيمز هورنر، ونجليس، انيوموريكونه و البته هوارد شور است.در بررسى گذشته سينماى ايران يعنى عمدتاً سال هاى پيش از دهه ۱۳۵۰ كه «تصنيف ها به جاى موسيقى متن فيلم عمل مى كردند» (زمانى نيا ۱۳۶۳: ۷۸) نيز شاهد ظهور چنين پديده اى به گونه اى ديگر هستيم؛ بدين صورت كه «فيلمسازان براى صحنه هايى كه موسيقى بدون كلام در آنها ضرورى بود از اجرا هاى گوناگون سمفونى هاى خارجى تا تكنوازى هاى تار و ضرب و ويولن و همچنين موسيقى متن فيلم هاى مشهور اروپايى و هندى، بريده هايى را با سليقه و اكثراً بى سليقه انتخاب مى كردند. در حقيقت چيزى به اسم موسيقى متن جز چند تصنيف و سرقت و اقتباس از آهنگ هاى فرنگى سال هاى سال در سينماى ايران وجود نداشت.» (همان) با اين وجود اين روش محصول زمانه خود بود . در اينجا چند پرسش مطرح مى شود كه نياز به بررسى دارد. نخست آنكه چه كسى اينچنين جراتى را از نظر اخلاقى، وجدانى، فرهنگى، هنرى يا هر آنچه نام دارد، به خود مى دهد كه شاهكارى را تا بدين حد با استفاده هاى غيرقانونى و نابجا از موسيقى فيلم هاى ديگر هر چند كه هر يك در نوع و جاى خود شاهكارى هستند ويران كند؟! يا در واقع بهتر است گفته شود چگونه اين جرات پيدا شده است كه بر فهم و دريافت تماشاگر اين فيلم توهين شود و با ملغمه اى كه پس از حذف هاى تصويرى فراوان كه تمام هنر فيلمبردار در قاب بندى، هنر طراح صحنه و همين طور هنر بازيگران را زير سئوال مى برد و حذف گفت وگوى شخصيت ها و تغيير آنها اينك پاى نوع سوم حذف يعنى حذف موسيقايى به ميان بيايد و سعى در مخدوش كردن آثار بى بديلى كند كه جهانيان آن را با امانت تمام به تاريخ هنر هفتم مى سپارند. قطعات به كار رفته از موسيقى متن فيلم هاى ديگر چنان بى نظم و كوتاه به كار رفته كه حالت پارازيت به خود گرفته اند. اين چه معنايى جز اين مى تواند داشته باشد كه لذت تماشاى يك فيلم خوب را از تماشاگران بگيريم و حافظه شنيدارى او را دچار بى ثباتى و تشتت كنيم. از ديگر سو چنين كارى در قاموس ادب و هنر چيزى جز سرقت هنرى (يا بهتر بگوييم تخريب هنرى) نيست. چگونه مى توان با قرار دادن قطعاتى از چند آهنگساز مشهور اثرى بر ساخته را تحويل بيننده داد، مى گوييم تخريب زيرا اثرى حاصل مى شود كه هر صحنه آن با سازبندى هاى متفاوت از ديگرى و با استفاده از سبك هاى گوناگون اجرا شده است. در جايى از آن موسيقى از تلفيق صدا هاى حاصل از ساز هاى الكترونيكى خلق شده و در جايى ديگر حال و هواى عصر اليزابت را زنده مى كند، در جايى تكنوازى فلوت شنيده مى شود و در قطعه اى ديگر همنوازى نوازندگان ويولن، در حالى كه اين قطعات به ناشيانه ترين شكل ممكن به يكديگر يا به موسيقى اصلى متصل شده اند. در حالى كه تم اصلى و موسيقى واقعى ارباب حلقه ها بسيار متفاوت با هر كدام از اين قطعات است و به راحتى مى توان تشخيص داد كجا موسيقى به فيلم تعلق دارد و عاريتى است. اين در حالى است كه در دو قسمت ديگر اين سه گانه اين اعمال تكرار نشده اند اما بدبختانه در هر سه بارى كه قسمت نخست ارباب حلقه ها كه آخرين بار آن مربوط به تابستان امسال از شبكه دو سيما بود اين قطعات به كار رفتند و بدين گونه اين فرض باز هم تقويت مى شود كه در جريان پخش اين قسمت از ارباب حلقه ها كه موسيقى آن در نظر سنجى راديوى كلاسيك اف. ام به عنوان برترين موسيقى متن تاريخ سينما شناخته شده است، قصد بر محو و شنيده نشدن اين شاهكار بوده است. جاده آرلينگتون نيز كه احتمالاً براى بار دوم از شبكه دوم سيما پخش مى شد متحمل چنين زيانى شد.اگر از تمامى موارد اوليه بگذريم و فرض كنيم كه احتمالاً فيلم هاى مورد نظر داراى موسيقى چندان معتبر و تاثيرگذارى نبوده اند و قصد در اين بوده كه قطعاتى بهتر و قوى تر بر فيلم ها سوار شوند تا فيلمى كم اهميت گيرايى بيشترى پيدا كند باز هم فرض نادرستى كرده ايم زيرا چه كسى بهتر از خود عوامل فيلم مى داند كه چه چيز باعث ارتقاى اثرشان مى شود و چه چيزى خير كماآنكه مطمئناً اگر از خالقان يكى از اين آثار در اين خصوص پرسش مى شد كه آيا حاضر است از موسيقى اثرى معتبرتر بر روى فيلمش استفاده كند نمى پذيرفت. به نظر مى رسد وارد دوره جديدى از حذف شده ايم؛ حذف موسيقى. و چنين به نظر مى رسد كه حذف كنندگان اينك به اين گمان رسيده اند كه مى توان از فن چسب و قيچى براى خلق اثرى در زمينه موسيقى سود جست. متاسفانه اين آشفته بازار نشان مى دهد كه تماشاگر ايرانى تا چه حد با بى توجهى فيلم ها را دنبال مى كند. براى او چه فرق دارد موسيقى چه فيلمى بر روى چه فيلمى سوار شود، اگر چنين نبود پس از گذشت احتمالاً ۱۰ سال از اين پديده كه ابتدا بر روى فيلم هاى نسبتاً كم شهرت تر آزمايش شد، كار به اينجا نمى رسيد كه در طول فيلمى حدوداً سه و نيم ساعته بيننده احتمالاً نزديك به نيمى از فيلم شنونده موسيقى متن فيلم هاى ديگر باشد. تشخيص اين نوع حذف به مراتب دشوارتر از حذف چهره است. پيش از اين اگر بازيگرى نامش در تيتراژ يا عنوان بندى فيلم مشاهده مى شد اما خود هرگز بر پرده ظاهر نمى شد، مسئله اى عادى تلقى مى شد مانند جوانا كسيدى در فيلم بليد رانر كه تمام صحنه هاى مربوط به او از فيلم حذف شد. اما اينك بايد اين را هشدار داد كه اگر قطعه اى را در جريان فيلمى كه پخش مى شود مى شنويد اعتماد نكنيد كه حتماً موسيقى خود فيلم باشد!
منابع: - زمانى نيا، مصطفى: «فرهنگ سينماى ايران (۱۳۶۲- ۱۳۰۸) و شش گفتار در پيرامون سينما»، تهران، كتاب آدينه، ۱۳۶۳
نوشته شده در 86/02/31  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
WwW.recital.blogfa.com
و اینک آدرسی جدید ...
WwW.iransoundtrack.com
IranSoundtrack را به دوستانتان نیز معرفی کنید
نوشته شده در 86/02/15  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
نقد موسیقی فیلم : سینما پارادیزو
پرویز جاهد

سينما پاراديزو عنوان فيلمی است از سينمای ايتاليا به کارگردانی جوزپه تورناتوره که انيو موريکونه آهنگساز سرشناس ايتاليائی موسيقی آن را ساخته است.
اين فيلم که محصول ۱۹۸۸ است، نخستين همکاری موريکونه با تورناتوره محسوب میشود، همکاریای که بعد با فيلم مالنا ادامه میيابد. فيلم برنده جايزه ويژه هيئت داوران کن و اسکار بهترين فيلم خارجی شده و موريکونه نيز به خاطر آن جايزه بهترين موسيقی فيلم از بفتا را به دست آورد.
انيو موريکونه يکی از پرکارترين آهنگسازان موسيقی فيلم در جهان است که در ژانرهای مختلف و برای بيش از ۵۰۰ فيلم و سريال تلويزيونی موسيقی نوشته است. آهنگسازی که با بسياری از کارگردانهای بزرگ سينمای ايتاليا مثل پير پائولو پازولينی، برناردو برتولوچی، ليليانا کاوانی، لينا ورتمولر، مارکو فرری، مارکو بلوکيو، جوليانو مونتالدو، اليو پتری، فرانکو زفيرلی و سرجئو لئونه کار کرده است اما شهرت اوليه خود را مديون موسيقیهایی است که برای ژانر فيلمهای وسترن اسپاگتی خصوصا فيلمهای سرجئو لئونه يعنی، خوب، بد و زشت، به خاطر چند مشت دلار و روزی روزگاری غرب ساخته است. استفاده از صدای واقعی حيوانات و صدای سوت انسان در اين فيلمها يکی از نوآوریهای موريکونه در زمينه ساخت موسيقی فيلم است.
فعاليت موريکونه تنها محدود به سينمای ايتاليا نشده و او برای برخی از فيلمسازان مطرح هاليوود مثل جان هوستون (انجيل)، رولاند جافی (ماموريت)، و برايان دی پالما (تسخير ناپذيران) نيز موسيقی ساخته است. ويژگی عمده آثار موريکونه برای سينما، کيفيت ارکسترال و تونال آنهاست که در حجم وسيعی اجرا میشود که نمونه آن همين موسيقی فيلم سينما پاراديزوست که يکی از مشهورترين و دوست داشتنیترين آثار موريکونه به حساب میآيد. سينما پاراديزو درباره عشق است: عشق به سينما، عشق به کودکی، عشق به زادگاه و مردمش و عشق به دختری جوان، زيبا و دست نيافتنی.
داستان فيلم روايت زندگی سالواتوره (با بازی ژک پرن)، فيلمساز مشهوری است که خاطرات دوران کودکی و نوجوانی خود را به ياد میآورد. سالواتوره با شنيدن خبر مرگ آلفردو، آپاراتچی سينما پاراديزو (با بازی به ياد ماندنی فيليپ نواره که به تازگی درگذشت)، بعد از سی سال دوری به دهکده اش در جنوب سيسيل باز میگردد تا در مراسم تدفين او شرکت کند. کسی که عشق به سينما را در وجود او شعلهور ساخت و رابطهای پدر فرزندی با او داشت.
سينما پاراديزو، تقديری عاشقانه از سينما و درباره عصر طلائی سينما و جادوی آن است و برای نسلی از تماشاگران سينما که فيلم ديدن در سالنهای تاريک در کنار جمعيتی انبوه و بر روی پرده بزرگ تنها شکل درست سينما بود، بسيار نوستالژيک است. خصوصا نسل پيش از تولد دیویدی و ماهواره و مالتی پلکس سينما. روزگاری که سينما جزئی از زندگی مردم بود و روياهای آنها را میساخت.
موسيقی اين فيلم نيز جزء تفکيک ناپذير آن است و نقش مهمی در ساختن فضای عاشقانه و نوستالژيک فيلم و تقويت موقعيتهای دراماتيک آن دارد. موريکونه بر اساس تم اصلی که تم عشق است، برای تک تک صحنههای مهم فيلم قطعات جداگانهای نوشته که حسهای متضاد غم و شادی و تلخی و شيرينی را با هم در خود دارد.
آندره موريکونه پسر جوان انيو موريکونه که آهنگساز خلاقی است، پدرش را در ساختن موسيقی اين فيلم همراهی کرده است. تم عشق که برای فلوت و سازهای زهی نوشته شده و روايتگر عشق پرشور سالواتوره به الناست، کار اين آهنگساز جوان است.
برای شنیدن موسیقی فیلم اینجا کلیک کنید.
نوشته شده در 86/02/13  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی

مراسم بزرگداشتي به مناسبت يكصد و بيست و پنجمين سالگرد تولد " زولتان كدالي " موسيقيدان شهير مجارستاني ، 20 ارديبهشت ماه در كنسرواتوار تهران برگزار ميشود. به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا ، در مراسم بزرگداشت " كدالي" كه به همت كنسرواتوار تهران و سفارت مجارستان برگزار ميشود ،دکتر بهزاد معافی رئيس كنسرواتوار تهران ، سفير مجارستان ،دکتر"هما سادات افسري"و " نادر مشايخي" رهبر اركستر سمفونيك تهران سخنراني ميكنند.بنابراين گزارش ، در اين مراسم ، قطعاتي از " كدالي" توسط دانشجويان كنسرواتوار تهران به رهبري" نادر مشايخي" اجرا ميشود.

کدالی در 16 دسامر 1882 دیده به جهان می گشاید و پس از خود آموزی موسیقی وارد کنسرواتوار فرانس لیست در بوداپست مجارستان گردیده تا نزد موسیقیدانان شهر H.Koessler آهنگسازی را فرا گیرد. آشنایی وی با بلابارتوک در سال 1906 موجب جهت گیری وی در ارتقاء موسیقی ملی مجار گردیده، باقی عمر خود را معطوف به گردآوری آوازهای محلی و روستائی می نماید. در سالهای 1906-1907 به پاریس می رود و در آنجا بشدت تحت تأثیر Claude Debussy کلود آسیتل دبوسی قرار می گیرد تا آنجا که " قطعه پیانوئی بنام meditation بر روی موتیفی از کلود دبوسی " را در تکریم و تجلیل وی، تصنیف می نماید. در سوم اوت 1910 با خانم Emma Sandor ازدواج می نماید، نامبرده " نیم قرن " همیاری او را در مسیر گردآوری آثار فولکوریک به انجام می رساند. در سال 1906 دکترای ادبیات خود را احراز نموده، پایان نامه وی در مورد " ساختار اشعار مردمی مجار " بوده است. او آهنگساز، ناسیونالیست، مدرس، فولکوریست، موزیکولوگ، ژورنالیست و استاد متفکر موسیقی مجار معاصر است که انتشارات جهانی وین در 1921، کلیه آثار او را خریداری کرده است و حق انحصار طبع و نشر آنرا کسب نموده است.
در 1925 با اجرای کُر کودکان، استاد بلامنازع کنترپوان وکال Vocal شناخته شد و متد وی بهترین امکان را برای اجرای سرودهای کُرال از کمترین سنین را فراهم می آورد و نام او در زمان حیات وی نیز از شهرت فراوان برخوردار بوده است.
کودالی در بازگشت به کشورش در مقام استاد به تدریس در کنسرواتوار بوداپست می پردازد. کودالی و بارتوک دو نماینده مکتب مجار در قرن بیستم می باشند، مضافاً به اینکه کودالی، خالق، متد آموزشی است که به نام او ثبت گردیده است و سلفژ در آن قابل انعطاف بوده، تمرینات در سطوح مختلف را دارا بوده، از رواجی وافر در کشور خود، اروپای شرقی، آمریکای شمالی و شمال آفریقا بهره مند است.
از برجسته ترین آثار او که در زمینه های موسیقی:کورال، سمفونیک، صحنه ای، پیانوئی و مجلسی است در ذیل نام برده می شود:
1) Psalmus Hungaricus سرود مجار
2) Hary yanos 1926 اپرای هاریانوش
3) les danses de marosszek 1930 رقصهای ماروس تسک
4) Les danses de Galanta 1934 رقصهای گالانتا
5) Variation de paon 1939 واریا سیون طاووس
6) Te Deum 1936 و از آنجا که نوازنده ماهر ویولونسل و رهبر ارکستر بوده است:
7) سونات برای ویولونسل 8) Serenade
9) I ntermezzo 10) سمفونـی در دومـاژور (1961) را نگاشتـه ، ایــن سمفونـی در اولیـن اجـرا ، به رهبـری ارتور و توسکا نینی بوده است. - ترکیب زیبا و شگفت سنت و تجدد با در آمیختگی روح مجار در آثار کودالی، موفقیتی بزرگ است که نیمه اول قرن بیستم را رقم زده است.
کودالی در ششم مارس 1967 در بوداپست ، دیار فانی را وداع گفته است
منبع : سایت کنسرواتوار تهران

نوشته شده در 86/01/28  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
دوستان عزیز سلام
سال 1385 نیز مانند سالهای دیگر عمر با تمامی خاطرات تلخ و شیرین و پستی بلندیهای خودش به اتمام رسید. در این سال وبلاگ قطعه ای برای نشنیدن تمام تلاش خودش رو برای جلب رضایت شما دوستان عزیز کرد . هرچند که قبول دارم نتونستم به تمامی وظیفه و مسوولیتی که در قبال شما دوستان عزیز داشتم به خوبی عمل کنم اما خب چه کنیم که بضاعت ما در همین حد بوده .
و اما قطعه ای برای نشنیدن در سال 85 چگونه بود :
آمار بازدید کنندگان 100% نسبت به سال 84 افزایش یافت. بیش از 90 موسیقی متن فیلم به همراه بیش از 30 قطعه از برترین آثار موسیقی جهان در وبلاگ قرار گرفت. گروه اینترنتی رسیتال موزیک در یاهو راه اندازی شد تا از این طریق بهتر و بیشتر با دوستان مخاطب در سایر نقاط جهان در ارتباط باشیم.
http://launch.groups.yahoo.com/group/recital_music/join
به 70% از درخواستهای شما دوستان رسیدگی شد و به درخواستهای 30% باقی مانده دوستان نیز به محض یافتن موسیقی مورد نظرشون پاسخ خواهم داد.
80% لینکهای وبلاگ تصحیح شد و 20% باقی مانده در حال انتقال به هاست جدید می باشد.
در نظر سنجی که در وبلاگ قرار گرفت 67% دوستان به وبلاگ نمره عالی ، 21% خوب ، 7% متوسط و 4% از دوستان نمره بد را به وبلاگ اختصاص دادند.
در اینجا جا داره از تمامی دوستان دوست داشتنی هموطن در ایران و همچنین دوستان خوب بازدید کننده از سایر نقاط جهان تشکر و خاطر همراهی یکساله وبلاگ تشکر و قدردانی کنم. در این بین کشور انگلستان ، آمریکا و آلمان بعد از ایران در رتبه بیشترین بازدید کننده قرار داشتند. از دوستان خوبم در کشورهای : امارات ، کانادا ، هلند ، فرانسه ، سوﺋد ، کویت ، ایتالیا ، اسپانیا و چک به خاطر حضور گرمشون سپاسگزاری میکنم. مهم نیست که در کدوم کشور هستید مهم اینه که همه ایرانی هستیم.
بهرحال امیدوارم از وبلاگ قطعه ای برای نشنیدن راضی و از مطالب اون لذت ببرین. تلاش من اینه که روز به روز وبلاگ رو بهتر از قبل پیش ببرم و این میسر نخواهد شد با نظرات و پیشنهادات سازنده شما دوستان عزیز.
سال نو و نوروز باستانی رو به تمامی شما ایرانیان در هر کجای این جهان پهناور که هستید تبریک میگم.
و برای تک تک شما آرزوی سالی خوش همراه با موفقیت و شادکامی رو می کنم.
به امید دیدار مجدد شما در سال جدید.
مدیریت رسیتال : حسین رستمی ./
recital_music2005@yahoo.com
نوشته شده در 85/12/29  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
سلام دوستان عزیز
همون طور که دوستان عزیز میدونند. امروز عصر دنیای مجازی است و در این دنیای مجازی تعداد زیادی گروههای اینترنتی در زمینه های مختلف فعالیت دارند. از این رو تصمیم گرفتیم تا ما هم در این دنیای مجازی جایی داشته باشیم.
و اما مزایای عضویت در این گروه اینترنتی چیست؟
شما با عضویت در این گروه دیگر با محدودیت دانلود فایل . خرابی لینک ها و .... روبه رو نخواهید شد.
دریافت موسیقی در هر شاخه ای اعم از موسیقی فیلم . موسیقی کلاسیک . پاپ و ... به صورت کاملاْ رایگان
ارسال اخبار. موسیقی. و مقالات موسیقی به ایمیل شما.
امکان درخواست یک موزیک شخصی و دریافت آن در کمترین زمان
صرفه جویی در وقت و هزینه شما
--------------------------------------------------------------------------------------
امیدواریم که با حضور شما دوست هموطن بتونیم بزرگترین گروه موسیقی اینترنتی فارسی زبان رو تشکیل بدیم.
برای عضویت در گروه بر روی لینک زیر کلیک نمایید.
 Click to join recital_music
http://launch.groups.yahoo.com/group/recital_music/join
با تشکر .
حسین رستمی./
نوشته شده در 85/12/17  توسط حسین رستمی
موضوع: اخبار و مقالات موسیقی
«مارتين اسكورسيزي»، كارگردان برنده اسكار آمريكا قرار است در پروژهاي مشترك با «ميك جاگر»، مرد اول گروه موسيقي «رولينگ استونز»، درباره صنعت موسيقي فيلم ميسازد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري رويترز «اسكورسيزي» در پروژه جديد خود با نام «نواختن طولاني»، بار ديگر با «بيل موناهان»، نويسنده فيلم «مرده»، كار خواهد كرد. موضوع اين فيلم كه هنوز جزيئات بيشتري از آن فاش نشده، صنعت موسيقي ميباشد و در اين بين «ميك جاگر»، خواننده گروه موسيقي مشهور انگلستان،«رولينگ استونز»، «اسكورسيزي» را همراهي خواهد كرد. «اسكورسيزي»، كارگردان سرشناس آمريكايي كه تاكنون با 5 بار نامزدي در جوايز اسكار نتوانسته جايزهاي از جشنواره را از آن خود كند، سرانجام امسال براي فيلم «مرده» برنده جايزه اسكار بهترين كارگرداني سال شد.
نوشته شده در 85/12/14  توسط حسین رستمی
|